تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منع تدوين الحديث ( منع تدوين حديث ) ( فارسى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
* در حديث ديگرى آمده است : عمر شنيد مردى آيه
. . . وَ الَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ . . .
« 1 » را با « واو » مىخواند [ عمر آن را بى واو مىخواند ] پرسيد : چه كسى اين را برايت قرائت كرد ؟ گفت : ابَى . ابَى را خواست ، او گفت : رسول خدا برايم آن را اين گونه خواند در حالى كه تو در بقيع برگ درختِ سَلَم ( براى دباغى پوست ) مىفروختى ! عمر گفت : راست گفتى ! اگر خواهى گويم : شاهديم ( بر اين سخن ) « 2 » . ج ابو ادريس خَوْلانى از ابَى بن كعب روايت مىكند كه وى چنين قرائت مىكرد :
إِذْ جَعَلَ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْحَمِيَّةَ حَمِيَّةَ الْجاهِلِيَّةِ
ولو حميتم كما حموا لفسد المسجد الحرام
فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَكِينَتَهُ عَلى رَسُولِهِ . . .
« 3 »
)
؛ آن گاه كه كافران در دل عِرق جاهليّت داشتند ، و شما اگر مانند آنان عصبيّت بورزيد مسجد الحرام تباه مىشود ، پس خدا سكينه‌اش را بر رسولش فرود آورد . اين ماجرا به عمر رسيد ، بر او گران آمد ، كسى را در پى ابى فرستاد و در حالى كه وى ناقه‌اش را روغن [ درمانِ ] گرى مىماليد ، بر او درآمد . پس گروهى از اصحاب را - كه در ميانشان زيد بن ثابت بود فراخواند و گفت : كدام يك از شما سوره فتح را مىخواند ؟ زيد با همين قرائت امروزين آن را خواند . عمر بر ابَى درشتى كرد . ابى گفت : سخن بگويم ؟ گفت : بگوى . گفت : مىدانى كه بر پيامبر درمىآمدم و برايم قرائت مىكرد در حالى كه شما [ پشت ] دربِ خانه بوديد ! اگر دوست دارى بر همين قرائتم براى مردم قرآن را مىخوانم و گرنه تا زنده‌ام حرفى از آن را بر زبان نمىآورم !
هامش
( 1 ) . توبه / 100 . ( 2 ) . نگاه كنيد به : تفسير قرطبى 18 : 102 ؛ الدرّ المنثور 4 : 269 . ( 3 ) . فتح : 26 .