عمر گفت : نه ، براى مردم بخوان « 1 » .
در عبارت ديگر آمده است كه به ابَى گفت :
به خدا سوگند ، مىدانى كه من نزد پيامبر حاضر بودم و شما غيبت داشتيد ! مرا صدا مىزد و شما را باز مىداشت ! با من به نيكى رفتار مىكرد .
والله ، اگر دوست مىدارى ، خانهنشين مىشوم و با احَدى سخن نگويم « 2 » .
بسا اين مطلب به ذهن آيد كه ابَى بن كعب به تحريف قرآن قائل بود ؛ زيرا قرائت وى بر خلاف قرائت امروزينِ ماست ، و عمر خواست قرائت او را اصلاح كند ! ليكن حقيقت امر اين چنين نيست ؛ زيرا در صحيح بخارى در باب مناقب ابَى بن كعب آمده است كه : پيامبر صلى الله عليه و آله قرآن را بر او قرائت كرد .
از انَس بن مالك روايت شده كه پيامبر صلى الله عليه و آله به ابَى گفت :
خدا مرا امر كرد كه بر تو قرائت كنم
لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا . . .
« 3 »
)
؛ آنان كه كفر ورزيدند . . .
ابَى پرسيد : خدا مرا به اسم ناميد ؟
فرمود : آرى .
ابَى به گريه افتاد « 4 » .
توضيحِ امثال اين نمونهها ما را از بحث خارج مىسازد . مورد استشهاد اين بود كه علم عُمَر آن گونه كه بعضى آن را به تصوير كشيدهاند نمىباشد ؛ زيرا بيشتر اوقات او در بازار و بقيع
هامش
( 1 ) . المستدرك على الصحيحين 2 : 245 ، حديث 2891 ؛ الدرّ المنثور 7 : 535 ؛ كنز العمّال 2 : 568 ، حديث 4745 .
( 2 ) . كنز العمّال 2 : 595 ، حديث 4816 ( به نقل از ابى داود ) .
( 3 ) . بيّنه / 1 .
( 4 ) . صحيح بخارى 3 : 1385 ، حديث 3598 ( و جلد 4 ، ص 1896 ، حديث 4676 ) ؛ صحيح مسلم 1 : 550 ، حديث 799 ؛ سنن ترمذى 5 : 665 ، حديث 3792 ؛ مسند احمد 3 : 130 ( و جلد 5 ، ص 122 ) .