پيش گام در آن باش ، و اگر خواستى حكم را به تأخير انداز ؛ و من تأخُّر را برايت بهتر مىدانم « 1 » .
و در نامه عُمَر به ابو موسى اشعرى آمده است :
اشباه و امثال را بشناس ، سپس امور را با آنها قياس كن ؛ و به دوست داشتنىترين آنها نزد خدا و شبيهترين آنها به حق ، روى آور « 2 » .
ابن حَزْم در صدور اين نامه از عُمَر به والىاش ابو موسى شك مىكند ، ليكن نامه به شُرَيح را مىپذيرد ، هرچند خدشههايى در آن دارد « 3 » .
دكتر ناديه شريف عمرى ، مىنويسد :
عُمَر اصطلاح قياس را در نامهاش به ابو موسى به كار برده است ، ليكن اين اصطلاحات و قواعد - با اين عنوانها - در آن زمان شايع نبود « 4 » .
اين سخنى است درست ؛ زيرا قياس - به مفهوم اصطلاحىاش - پس از دوره خلفاى راشدين پديد آمد ، ليكن دستاورد بذرها و ريشههاى اوليهاش نزد ابوبكر و عمر - و به شكل خاص نزد عُمَر - آشكار شد .
و اين را جز خصومتگر نمىتواند انكار كند ، خواه استعمال واژه قياس صحيح باشد يا نباشد ؛ زيرا ثابت است كه عُمَر در فقه خود از قياس استفاده ك - - رد و آن - و ديگر قواعد - را به كار گرفت .
اين اشكال در روش ابوبكر و عمر و پيروان فكرى صحابى آنها ، بر گروه زيادى از صحابه مخفى نبود ؛ بسيارى از آنان در موارد چندى در برابر اجتهادات و قياسها و مصالحى
هامش
( 1 ) . سنن دارمى 1 : 71 ، حديث 177 ؛ مصنّف ابن ابى شيبه 4 : 543 ، حديث 22990 ؛ سنن بيهقى 10 : 115 .
( 2 ) . سنن دارقطنى 4 : 206 - 207 ، حديث 15 - 16 ؛ سنن بيهقى 10 : 150 ؛ شرح نهج البلاغه 12 : 91 .
( 3 ) . مناظرات فى اصول الشريعة بين ابن حزم والباجى : 398 ( به نقل از الإحكام 7 : 443 ) .
( 4 ) . اجتهاد الرسول : 326 .