- به طور طبيعى و بر اساس بينش عمر - به كيانِ خلافت و دولت اسلامى نوپا ، آسيب وارد مىساخت و به جدايى رهبرى سياسى از زعامتِ علمى مىانجاميد و به نفع اوضاع عمومى جامعه و تثبيت جايگاهِ خليفه نبود .
پس ناگزير در اين حال ، بايد عُمَر برنامه و روشى براى برون آمدن از اين « بُن بست » در پيش مىگرفت .
در آغاز ، وى به حجيّتِ رأى و قياس گرويد ( پس از آنكه در ظاهر خود را معارض با آن دو مىنماياند ) زيرا دريافت كه اين دو به جانْ مىنشيند و پرسنده را قانع مىسازد .
پيش از اين ، بعضى از سخنانِ صحابه آمد كه در آنها « تمثيل » و « تشبيه » را به عنوان روشى براى قانع ساختنِ عُمَر - همسو با رأى و فهم او - در پيش گرفتند ؛ ابو عبيده جرّاح درباره حكم خليفه به قصاص مسلمان در برابر قتل ذمّى ، گفت : « آيا اگر مسلمان بندهاش رابكشد ، او را به قصاص مىكشى ؟ ! » عمر خاموش ماند ، يا زيد بن ثابت در ارث جدّ ، درخت را مثال زد و . . .
قياس و تمثيل ، همان كانالِ عقلانىاى بود كه بعضى به عنوان روش در شناختِ احكام به كار گرفتند و صحابه از آن براى اقناعِ عُمَر استفاده كردند و عمر نيز آن را براى قانع ساختن مردم به كار برد در حالى كه به قياس - به شكل خاص - توجّه داشت .
در نامه عُمَر به شُرَيْح آمده است :
اگر در كتابِ خدا چيزى را يافتى به آن حكم كن و سخنان رجال نبايد تو را از آن منحرف سازد ، و اگر مسألهاى پيش آمد كه در كتاب خدا نيست به سنتِّ رسول خدا بنگر و به آن قضاوت نما ، و اگر حادثهاى رخ داد كه در كتاب و سنّت وجود ندارد به اجماع مردم در آن رجوع كن و آن را برگير .
و اگر موضوعى بود كه در كتاب و سنّت نمىباشد و احدى پيش از تو در آن سخنى نگفته است ، يكى از دو امر را برگزين ؛ خواستى به رأيت اجتهاد كن و
منع تدوين الحديث ( منع تدوين حديث ) ( فارسى ) — صفحة 224
مساهمون: السيد علي الشهرستاني
ص٢٢٤