سؤال صحابى از خليفه درباره حكم شرعى ( و به عكس ) يعنى اينكه همه ، خواهان آگاهى به حكم خدا و رسول بودند ، اگر اجتهاد عمر نزدشان حجّت مىبود آن را برمىگرفتند و آنچه را پيامبر گفته و انجام داده بود خاطرنشان نمىساختند ، و عُمَر در مواضع بسيارى از فتواهايش باز نمىگشت .
و اين دليلى است بر اينكه سيره ابوبكر و عمر نزد مسلمانان ، در آغاز صدر اسلام ( پيش از تأسيس شورا ) حجّت نبود ؛ چراكه صحابه عمر را تخطئه مىكردند و نيز اصحاب به تخطئه يكديگر مىپرداختند .
اگر نسبت اين سخن به پيامبر صلى الله عليه و آله درست باشد كه آن حضرت فرمود : « به دو نفرى كه پس از من مىآيند - ابوبكر و عمر - اقتدا كنيد » چرا صحابه به امر پيامبر امتثال نكردند و پس از آن حضرت با رأى شيخين مخالفت كردند ؟ !
دكتر ديب البغا - در راستاى بيانِ دلايل كسانى كه حجيّتِ مذهب صحابى را نفى مىكنند - مىنويسد :
صحابه بر جوازِ مخالفتِ هريك از صحابه مجتهد با ديگرى ، اجماع دارند و ابوبكر و عمر ( رضى إله عنهما ) ، سخن مخالفانِ اجتهادگر را انكار نكردند « 1 » ، بلكه در مسائل اجتهادى بر هر مجتهدى لازم دانستند كه از اجتهاد خويش پيروى كند .
اگر مذهب صحابى حجّت بود ، اين كار درست نبود و مىبايست هر كدام از آنها از ديگرى پيروى كند و اين ، امرى است محال « 2 » .
توده مردم مىخواستند بر سنّتِ رسول خدا صلى الله عليه و آله آگاه شوند ( نه سنّتِ شيخين ) و عمر همه سنّت را نمىدانست . از اينجا بود كه عمر با يك مشكل جدّى مواجه شد كه مىبايست چارهاى براى آن بينديشد ؛ چراكه صحابه با نقلِ احاديث پيامبر صلى الله عليه و آله مردم را بر سستى رأى عمر و دورى آن از شريعت آگاه مىساختند ، و اين پديده آگاهى بخش
هامش
( 1 ) . بلكه عمر ، پس از آنكه اعلان كرد تنها مرجع شناختِ احكام است ، نظر بسيارى از صحابه را برنتافت و تهديدشان كرد و كيفرشان داد .
( 2 ) . أثر الأدلّة المختلف فيها فى الفقه الإسلامى : 347 .