پرسيد : آيا ديدى او آن را لمس كند ؟
گفتم : نه .
گفت : فعل پيامبر را پيش گير ، چراكه آن حضرت الگوى شايسته ونيك است « 1 » .
اما متونى از اين دست ، مُدّعا را بسنده نمىكند ؛ زيرا اجتهادات فكرى و عملى عُمَر حجم انبوهى را تشكيل مىدهد « 2 » .
هنگامى كه به اين قضيه توجه كنى و سخنان عمر را درباره ضرورتِ تمسّك به احاديث و بىاعتنايى به اجتهاد ، به خاطر آورى و سپس اجتهادات عمر و زيادهروى او در استنباط - حتّى با وجود نص - مدنظر قرار دهى ، در مى يا بى كه اين شرايط و اوضاع بود كه سرانجام عمر را وادار ساخت تا ( آگاهانه يا ناخودآگاه ) موضع و ديدگاهى بر خلاف سنّتِ پيامبر در پيش گيرد .
هامش
( 1 ) . مسند احمد 1 : 37 ، حديث 253 ( و ص 45 ، حديث 313 ) ؛ اخبار مكّه 1 : 150 ، حديث 184 ؛ الأحاديث المختاره 1 : 418 ، حديث 297 .
( 2 ) . اين سخن ، بر فرض تسليم دلالتِ حديثِ « حجر الأسود » بر تعبّد است ، گرچه در واقع همين حديثِ « بوسيدن حجر » از ادلهاى است كه جهل عمر را به احكام مىنماياند . امام على عليه السلام درباره حجر فرمود : بوسيدن حجر ، سودمند است . اين سنگ ، روز قيامت براى كسانى كه او را لمس كردهاند شهادت مىدهد .
افزون بر اين ، پيامبر صلى الله عليه و آله خبر داد كه : حجر الأسود از سنگهاى بهشت است و بوسيدنِ آن ، اشتياق به بهشت و آثار آن مىباشد ؛ حجر دست راستِ خدا در زمين است كه با آن با بندگانش مصافحه مىكند ، و هركه بيعت با رسول خدا صلى الله عليه و آله را درك نكند وحجر را لمس كند گويا با پيامبر صلى الله عليه و آله بيعت كرده است .
شرح العمده 3 : 436 ؛ شرح فتح القدير 2 : 449 ؛ فتح البارى 3 : 436 ؛ عون المعبود 5 : 229 ؛ مصنّف عبدالرزّاق 5 : 39 ، حديث 8920 .
و نگاه كنيد به : عمدة القارى 9 : 240 ؛ ارشاد السارى 3 : 190 ؛ نصب الرايه 3 : 116 ؛ سُبُل الهدى والرشاد 1 : 176 .