مسئلهها به تنهايى پاسخ مىدهد بىآنكه با احَدى از صحابه مشورت كند و رأى ديگرى را كه با نظر او معارض باشد برنمىتابد و به پيروى رأى و سيره خودش فرامىخواند ( با اينكه در آغاز پيگير سنّت رسول خدا بود و آن را مىجست ) و بر جا انداختن رأى خود اصرار مى ورزد ، هرچند بر خلاف سنّت و قرآن باشد ؛ چراكه او به احكام خدا و سنّت رسول داناتر است تا آنجا كه گروهى از صحابه را گرد مىآورد و به آنان مىگويد :
تا زندهام از من جدا نشويد ! من به اخذ و رَد بر شما داناترم « 1 » .
عمر به همين اندازه بسنده نمىكند ، بلكه به عمّار بن ياسر و ديگر صحابه اجازه نمىدهد كه فعل او را در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله يادآورش شوند .
در صحيح مسلم آمده است :
مردى نزد عمر آمد و گفت : جُنُب شدهام و آبى نمىيابم ، چه كنم ؟
عمر گفت : نماز نگزار !
عمّار گفت : اى امير مؤمنان ! آيا به ياد نمىآورى كه من و تو در سريهاى بوديم و جنب شديم و آب نيافتيم ، تو نماز نخواندى و من تيمُّم كردم و نماز گزاردم ! پيامبر صلى الله عليه و آله گفت : [ در اين حالت ] بسنده است كه دو دستت را بر زمين زنى و فوت كنى ، سپس صورت و دو كفّ خودت را به آن دو مسح كنى !
عمر گفت : اى عمّار ، از خدا بترس .
عمّار گفت : اگر خواستهات چنين است ، اين حديث را باز نمىگويم « 2 » .
در روايت ديگر هست كه عمّار گفت :
هامش
( 1 ) . تاريخ دمشق 40 : 500 ؛ كنز العمّال 10 : 293 ، حديث 29479 .
( 2 ) . صحيح مسلم 1 : 280 ، حديث 368 ؛ سنن نسائى 1 : 165 ، حديث 312 ؛ سنن ابن ماج - - ه 1 : 188 ، حديث 569 ؛ مسند شاشى 2 : 425 ، حديث 1028 ؛ المنتقى ( ابن جارود ) 1 : 41 ، حديث 125 .