اين حديث بيانگر آن است كه عُمَر براى شخص جُنُب ، قائل به تيمّم نبود ؛ زيرا عمّار به او گفت : « امّا تو نماز نگزاردى » عمر آيه تيمّم را ويژه حدثِ اصغر مىدانست واجتهادش اين بود كه شخص جُنُب نبايد تيمّم كند « 1 » .
ابن حجر مىنويسد :
اين مذهب ( و ديدگاه ) از عمر مشهور است « 2 » .
بخارى ، از اعْمَش ، از شقيق نقل مىكند كه گفت :
با عبدالله و ابو موسى اشعرى نشسته بودم ، ابو موسى گفت : اگر مردى جُنب شود و يك ماه آب نيابد ، آيا نبايد تيمّم كند و نماز بگزارد ؟ به اين آيه در سوره مائده چه مىكنيد كه
. . . فَلَمْ تَجِدُوا ماءً فَتَيَمَّمُوا صَعِيداً طَيِّباً . . .
« 3 »
)
؛ اگر آب نيافتيد بر زمين پاك تيمّم كنيد .
عبدالله گفت : اگر در اين حال به مردم اجازه داده شود ، آنان هنگامى كه آب سرد باشد به تيمّم روى مىآورند .
پرسيدم : تنها بدين جهت تيمّم را نمىپسنديد ؟
گفت : آرى .
ابو موسى گفت : آيا سخنِ عمّار را نشنيدى كه به عمر گفت : رسول خدا مرا فرستاد . . . « 4 »
اين روايات ، ثابت مىكند كه عمر پشت پردهء اين حكم شرعى ( و ديگر احكام ) بود و با آيهاى كه در اين زمينه نازل شد و پيامبر آن را تبيين كرد ، به مخالفت برخاست . به
هامش
( 1 ) . عمدة القارى 4 : 19 .
( 2 ) . فتح البارى 1 : 443 ، حديث 331 .
( 3 ) . مائده / 6 .
( 4 ) . صحيح بخارى 1 : 133 ، حديث 340 ؛ صحيح مسلم 1 : 280 ، حديث 368 ؛ سنن ابى داود 1 : 87 ، حديث 321 ؛ مسند احمد 4 : 264 ؛ سنن دارقطنى 1 : 179 ، حديث 15 .