گفتنى است كه هيچ يك از منارههاى ياد شده ، هم اكنون وجود نداشته و اثرى از آنها باقى نمانده است .
طنين صداى اذان بلال ( در روز فتح مكه ) بر بام كعبه
ازرقى در كتاب تاريخى خود ، اخبار مكه نقل مىكند : « ابوالوليد روايت كرده است كه پدر بزرگم از قول عبدالجباربن وردمكى و او از ابن ابى مليكه چنين نقل مىكند :
« در روز فتح مكه ، بلال بر بام كعبه رفت و نداى اذان سر داد . يكى از اهالى مكه اعتراض كرد كه : اى بندگان خدا ، آيا در شأن اين بردهء سياه است كه بر بالاى بام كعبه اذان بگويد ؟ ! ديگرى گفت : اگر خداوند بر او خشم گيرد ، آن را دگرگون خواهد ساخت .
و خداوند عزّ و جلّ اين آيه را نازل فرمود :
يا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثى . . .
« 1 » « اى مردم ، ما شما را نر و ماده آفريديم . . . »
پدر بزرگم از محمد بن ادريس شافعى ، از واقدى ، از مشايخ او نقل مىكند كه مىگفتهاند : چون هنگام نماز ظهر ( روز فتح مكه ) فرا رسيد ، پيامبر صلى الله عليه و آله به بلال دستور دادند كه بر بام كعبه رفته ، اذان بگويد .
قريش در اين هنگام ، بر بالاى قلههاى كوههاى اطراف متوارى شدند . بزرگان آنان گريخته و از بيم كشته شدن پنهان شدند و برخى از آنان نيز امان خواستند .
همين كه صداى پرصلابت اذان توسط بلال طنين انداز شد و آنگاه كه به « أشهد أنَّ محمداً رسول اللَّه » رسيد ، جويريه ( دختر ابو جهل ) گفت : به جان خودم سوگند كه نام تو بلند آوازه شد ، به هر حال نماز مىگزاريم ، ولى به خدا سوگند هرگز كسى را كه عزيزان ما را كشته است ، دوست نمىداريم و همانا نبوّتى كه به محمد صلى الله عليه و آله عرضه گرديد ، به پدرم نيز
هامش
( 1 ) - حجرات : 14