گاه مىباشد كه مردم سؤال از تو مىكنند و تو را معذور نمىدارند و هرگاه جميع مالِ خود را بدهى بىمال و درمانده مىشوى .
بعد از آنْ آن حضرت به جماعت صوفيّه گفتند كه : بعد از پيغمبر كسى را
[ m . b 58 ]
در فضل و زهد مثل سلمان و ابو ذر نمىيابيد ؛ و سلمان هرگاه نصيب خود را از حضرت مىگرفتند قوت يكساله را جدا مىكردند تا سال ديگر كه « 1 » وقت نصيب او بيايد ، پس شخصى به سلمان گفت : تو با زهدى كه دارى اين كار مىكنى و حال آنكه نمىدانى شايد امروز يا فردا بميرى ! سلمان در جواب فرمودند : چنانچه بر مردن من مىترسيد چرا امّيد به زندگى من نداريد ؟ ! اى جاهلان ! آيا نمىدانيد كه هرگاه نفس روزىِ خود را نيابد صاحبش را مضطرب مىسازد و هرگاه معيشت خود را ذخيره نمود آرميده مىشود « 2 » .
و امّا ابو ذر چند عدد شتر و گوسفند كمى « 3 » داشت كه آنها را مىدوشيد و « 4 » هرگاه عيالش گوشت مىخواستند يا مهمانى وارد مىشد گوسفندى به جهت ايشان مىكشت . و هرگاه در جماعت سقّايان كه با وى بودند « 5 » پريشانى مىيافت شترى يا گوسفندى براى ايشان مىكشت و قدرى به جهت خود برمىداشت امّا زياده از حصّهاى كه به هر درويشى مىرسيد برنمىداشت . و كسى زاهدتر از اينها نبود و حال آنكه پيغمبر در شأن ايشان سخنان بىشمار گفته بود و مَع هذا چنان نبود كه مالك چيزى نباشند چنانچه شما صوفيّه امر مىكنيد مردم را به آنكه « 6 » هرچه داشته باشند دور اندازند و به مردم بدهند با آنكه خود و عيال خود « 7 » محتاج باشند .
هامش
( 1 ) .a s- كه .
( 2 ) . مىشود /aشود .
( 3 ) . كمى /mيكى .
( 4 ) .s- و .
( 5 ) .s+ و .
( 6 ) . آنكه /mآنچه .
( 7 ) .m- خود .