فصل [ در غضب و شهوت ]
بدان كه دو لشكر غضب و شهوت گاه مىباشد كه فرمان قلب را مىبرند فرمانبردارى تمامى « 1 » ، پس اعانت او مىكنند بر راهى كه سلوك مىكند و رفاقت خوبى با او مىكنند « 2 » در سفرى كه مىنمايد . و گاه مىباشد كه از فرمان او بِدَر مىروند و سركشى مىكنند تا آنكه مالك او شده او را بندهء خود مىسازند و به اين سبب هلاك مىشود و از سفرى كه به آن به سعادت ابدى رسد باز مىماند .
و او را يك لشكرى ديگر هست كه علم و حكمت و تفكّر باشد . و سزاوار از براى دل آن است كه از اين لشكر استعانت جويد . به درستى كه اين لشكر خداوند عزّ و جلّ است مسلّط بر آن دو لشكر . و گاه مىباشد كه آن دو ملحق به لشكر شيطان مىشوند ، پس اگر كسى استعانت از لشكر علم نجويد و لشكر غضب و « 3 » شهوت را بر نفس مسلّط سازد البته هلاك مىگردد و زيانكار مىشود زيانكارى ظاهرى ، و حال اكثر مردم اين چنين است چرا كه عقلهاى خود را فرمانبردار شهوتها نمودهاند و استنباط حيلهها از براى برآمدن شهوتها مىنمايند . و سزاوار آن بود كه شهوتها فرمانبردار عقلها باشند « 4 » در هرچه عقل به آن محتاج باشد .
فصل [ در اينكه در آفرينش آدمى چهار چيز مخلوط شده ]
ديگر بدان كه در تركيب و آفرينش آدمى چهار چيز مخلوط شده و از اين راه چهار صفت از صفتها در او جمع شده و آنها صفتهاى سبعى و بهيمى و شيطانى و ربّانى است . و آدمى از آن حيثيّت كه غضب بر او مسلّط شده مباشر كارهاى حيوانات درنده مىشود مانند دشمنى نمودن به ظاهر و بغض داشتن به باطن و تسلّط بر مردم جستن به زدن و دشنام دادن .
هامش
( 1 ) . درm« تامّى » هم خوانده مىشود .
( 2 ) . مىكنند /s aمىكند .
( 3 ) .a- و .
( 4 ) .a s+ و .