پوست آدمى خوك و سگ و شيطان و حكيم است .
امّا خوك عبارت است از شهوت چرا كه مذمّت خوك نه از راه رنگ و شكل و صورت اوست بلكه از آن راه است كه اخذ نصيب خود مىنمايد و طمع در نصيب غير مىكند و بسيار مىخورد و سير نمىشود و حرص بىاندازه بر چيزها مىدارد .
و سگ عبارت است از غضب چرا كه بدى حيوانات درنده يا « 1 » سگ گزنده نه به اعتبار صورت و رنگ و شكل است بلكه روح « 2 » معناى درندگى از جا برآمدن و زيادتى كردن و گزيدن است . و در باطن آدمى طَيش حيوانات « 3 » درنده و غضب آن و حرص خوك و زيادتى شهوت آن موجود است . و خوك از راه حرص دعوت مىكند به امرهاى شنيع و قبيح و حيوان درنده از راه غضب دعوت مىكند به ظلم و آزار رسانيدن .
و شيطان هميشه شهوت خوكى و خشم حيوان درنده را در آدمى برمىانگيزد و هريك از اين دو را بر ديگرى مسلّط مىگرداند و در نظر هريك خوشآينده مىسازد آن خلقى را كه بر آن آفريده شدهاند .
و حكيمى كه نمونهء عقل است مأمور است كه حيلهء شيطان و « 4 » مكر آن « 5 » را دفع كند به اينكه ظاهر سازد به بينايى رسا و نور درخشان واضحى كه او را هست از براى آدمى آنچه را شيطان بر آن پنهان « 6 » ساخته . و مأمور است كه بشكند حرص اين خوك را به مسلّط ساختن سگ را بر آن چرا كه به غضب تندىِ شهوت شكسته مىشود . و مأمور است كه دفع كند تندى سگيّت را به مسلّط
[ m . a 26 ]
گردانيدن خوك را بر آن و
هامش
( 1 ) . يا /s aبا .
( 2 ) .a- روح .
( 3 ) . حيوانات /sحيوان .
( 4 ) .s- و .
( 5 ) . مكر آن /s aديگران .
( 6 ) . پنهان /aپنهانى .