تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨
است . به طور كلى آن تهديد احتمالا كافى بود كه مخالفين را وادار نمايد كه رضايت دهند . روايت‌هاى جداگانه‌اى نقل شده درباره اعمال زور عليه على عليه السّلام و بنى هاشم « 1 » كه مطابق نقل زهرى آنها به اتفاق آراء به مدت شش ماه « 2 » با بيعت [ با ابو بكر ] مخالفت مىكردند . اما احتمالا اين روايات مورد اتفاق همه نيست . ابو بكر بدون ترديد تا بدان حدّ هوشيار بود كه عمر را از اعمال زور عليه آنها [ بنى هاشم ] بازدارد ؛ و او خوب مىدانست كه استفاده از زور حس همبستگى بين اكثريت عبد مناف را حتما تحريك خواهد كرد در حالى كه او خشنودى آنها [ عبد مناف ] را مىخواست . سياست او [ ابو بكر ] تا حد ممكن اين بود كه بنى هاشم را منزوى كند . اين سخن عايشه ، كه شخصيتهاى برجسته سخن گفتن با على عليه السّلام را ترك كردند تا وقتى كه او به اشتباه خود اقرار و تعهد كرد كه با ابو بكر بيعت كند قابل ملاحظه مىباشد . بنى هاشم خود را در وضعى ديدند كه يادآورى خاطره تحريم كفّار مكه براى فشار عليه آنها بود تا حمايت خود را از محمد صلّى اللّه عليه و آله پس بگيرند . ليكن اين بار مسلمانان بودند كه بر آنها فشار مىآوردند كه حمايت على عليه السّلام را ترك كنند و او [ على عليه السّلام ] بر خلاف محمد صلّى اللّه عليه و آله ادعاى خود را بعد از رحلت فاطمه عليها السّلام پس گرفت و تسليم شد . ليكن براى ابو بكر به دست آوردن بيعت قريشيان مكه خيلى حساس بود . در حالى كه او به وفادارى انصار اطمينانى نداشت و بسيارى از قبايل از او دورى جسته بودند فقط قبائل عرب ، مكه ، شهر سابق دشمنان كه دو سال قبل در برابر محمد صلّى اللّه عليه و آله تسليم شده بود ، مىتوانستند منافع مشترك اسلامى را نجات بخشند . در مكه ابو بكر به زور يا تهديد متوسل نشد . فقط كاردانى سياسى او اهميت داشت . اهل مكه بعد از تسليم شدن در برابر حكومت اسلامى [ محمد صلّى اللّه عليه و آله ] وضع بسيار خوبى داشتند . محمد صلّى اللّه عليه و آله با آنها با كرم و سخاوت رفتار كرد و به تعدادى از افراد برجسته از بين آنها كه مخالفين قدرتمند او بودند مناصب مهم و پرسود مانند فرماندهى نظامى ، فرماندارى و مأموريت گردآورى زكات
هامش
( 1 ) رك : طبرى ، ج 1 ، ص 1819 - 1820 ، كه مىگويد : عمر سوى على عليه السّلام و زبير رفت و گفت : « يا به دلخواه بيعت كنيد و يا نابدلخواه بيعت مىكنيد . » ( 2 ) همان ، 1825 .