تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
تأييد نكرده‌اند امّا اين روايات مورد اعتبار مىباشد . سالم از مردم ايران و ابتدا مولاى زنى بود از مردم مدينه و بعدها اين زن او را به شوهرش ابو حذيفه كه از مهاجران مكه بود بخشيده و او سالم را آزاد كرد و به پسرخواندگى خود برگزيد و او در همان روزهاى نخستين از صحابه شد . او هم از انصار و هم از مهاجران بشمار مىآمد و با ابو عبيده روابط نزديك داشت و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بين او و ابو عبيده و عمر عقد اخوت بسته بود . « 1 » عمر براى او احترام خاصّى قايل بود . از اين قرار او بعنوان عضوى از انصار در سقيفه شركت داشت . يا همراه ابو عبيده و عمر بعنوان ياور نزديك آنها آمده بود . در هر صورت بعلّت غيبت اكثريت مطلق مهاجرين در سقيفه ، جز آنچه خود عمر از اين جريان نقل مىكند و علاقه و شوقى كه ابن عباس براى شنيدن اين ماجرا از افراد دست اول از خود نشان مىداد ، هيچ روايت مستقل ديگرى در مورد اين اجتماع وجود ندارد . و انصار حاضر در سقيفه ظاهرا علاقه‌اى نداشتند كه از شكست مفتضحانهء خود كه بعدا حتى بسيارى از ايشان آن را كارى غير اسلامى مىدانستند ، روايتى نقل كنند . بعد از مرگ زودرس ابو بكر و درگذشت ابو عبيده در حمص ، و سالم در عقرباء ، فقط عمر باقى مانده بود كه قضيه واقعى سقيفه را بازگويد . عمر نتيجه اجتماع در سقيفه را اشتباهى عجولانه مىدانست زيرا مهاجرين برجسته كه شامل خانواده و قبيله رسول اكرم هم مىشد در آن جلسه حضور نداشتند . و او شركت آنها را در اين شوراى قانونى خيلى حياتى مىدانست ، او جامعه را متوجه ساخت كه اين كار در آينده نبايد تكرار شود . با اين همه او از نتيجه آن جلسه دفاع نمود و ادعا كرد كه مسلمانان بيش از هر كس به خلافت أبو بكر اشتياق داشتند . علاوه بر اين او معذرت خواهى نمود كه مهاجران حاضر در سقيفه براى بيعت فورى پافشارى كردند چرا كه به انصار براى مشورت قانونى اعتمادى نبود كه شايد بعد از عزيمت اهل مكه آنها از بين خود كسى را انتخاب مىكردند . دليل ديگر انتقاد عمر از سقيفه به عنوان اشتباهى عجولانه ، بدون ترديد پايان آشفته و
هامش
سومين شخصى بود كه با أبو بكر بيعت نمود حتى قبل از رهبران انصار . در اين صورت ولى او ابو حذيفه احتمالا در آن جلسه حضور نداشت زيرا محال بود كه سالم بعنوان مولى و پسرخوانده از او سبقت بگيرد . ( 1 ) درباره سالم مراجعه كنيد . ابن سعد ، طبقات ، ج 3 ، بخش 1 ، ص 2 - 60 .