بعد از بازگشت عمر به مدينه در روز جمعه ، ابن عباس به مسجد شتافت و در نزديكى منبر جاى گرفت و مشتاق بود بداند كه خليفه چه خواهد گفت . او به شوهر خواهر عمر ، سعيد بن زيد بن عمرو بن نفيل « 1 » ، كه قبلا در آنجا نشسته بود ، محرمانه گفت : امير المؤمنين امروز مطالبى خواهد گفت كه پيش از اين نگفته است . سعيد خشمگين شد و گفت : « چه سخنانى مىگويد كه پيش از اين نگفته است ؟ » خليفه بعد از تأكيد بر اهميت ويژه سخنانش گفت : « خداى عز و جل محمد را به حق برانگيخت و كتاب به دو نازل كرد و از جمله چيزها كه نازل كرد آيهء سنگسار بود و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله سنگسار كرد و ما نيز پس از وى سنگسار كرديم و من بيم دارم كه زمانى دراز نگذرد و كسانى بگويند ، سنگسار را در كتاب خدا نمىبينم و فريضهاى كه خدا نازل كرده متروك دارند و گمراه شوند . عمر به سخن خود ادامه داد : و ما در قرآن چنين مىخوانديم : « از سنّت پدران نگرديد كه گشتن از سنّت پدران مايه كفر است . » « 2 » « * » قطعا پيامبر خدا هم فرموده است « مرا [ بيش از حد ] تمجيد نكنيد آنچنان كه عيسى فرزند مريم را تمجيد كردهاند ، بلكه بگوييد « بنده و پيامبر خدا » .
سپس عمر به موضوع اصلى خود برگشت « به من رسيده است كه يكى از شما گفته است » به خدا ، اگر عمر بن خطاب بميرد ، من با فلان بيعت مىكنم . كسى از اين مطلب گول نخورد و نگويد كه بيعت با أبو بكر كارى ناگهانى و بدون انديشه بود و انجام يافت . اين چنين بود ليكن خدا شر آن را دفع كرد « 3 » . و كسى از شما نيست كه چون أبو بكر ، مردمان
هامش
( 1 ) سعيد بن زيد ، از طايفه عدى از قريش ، يكى از عشره مبشّره ، كه محمد صلّى اللّه عليه و آله آنان را بشارت ورود به بهشت داده بود ، محسوب مىشود او قبل از عمر اسلام قبول كرده بود ، پدربزرگ عمر ، نفيل ، جد اعلاى او بود سعيد با فاطمه خواهر عمر ازدواج كرده بود و عمر در خانه او اسلام را قبول كرد . ( ابن حجر عسقلانى ، الاصابة ، ج 3 ، ص 66 - 7 ) .
( 2 ) رك : نولدكه و شوالى ، تاريخ قرآن .
* ابن هشام در سيره چنين نقل كرده است : ثم إنا قد كنا نقرأ فيما نقرأ من كتاب الله : « لا ترغبوا عن آبائكم فإنّه كفر بكم ان ترغبوا عن آبائكم . » و طبرى چنين نقل كرده است : و قد كنا نقول : « لا ترغبوا عن آبائكم . . . » ولى نه تنها چنين آيهاى در قرآن وجود ندارد بلكه با آيه 23 سوره زخرف : « بدين سان ، پيش از تو ، به هيچ قريهاى بيمدهندهاى نفرستاديم مگر آنكه متنعمانش گفتند : پدرانمان آيينى داشتند و ما به آيين آنها اقتدا مىكنيم . » و آيات ديگرى از قرآن به همين مضمون مغايرت دارد .
( 3 ) اقرار عمر كه انتخاب أبو بكر در سقيفه بنى ساعده اشتباهى عجولانه بوده ظاهرا پذيرش آن براى طرفداران خلافت از اهل سنت بسيار ناگوار است . در روايت ابن عباس كه بلاذرى ( انساب ، ج 1 ، ص 574 ) آن را نقل