تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 48

مساهمون:

ص٤٨
ابن عباس نقل مىكند كه در ذى حجه سال 23 هجرى آخرين حج به رهبرى خليفه عمر ، عبد الرحمن بن عوف او را در منزلى در منى ملاقات كرد « 1 » ، و او به عبد الرحمن قرآن مىآموخت . عبد الرحمن نقل مىكند امروز در منى نزد عمر بودم كه مردى به نزد او آمد و گفت : « فلانى مىگويد اگر عمر بن خطاب بميرد من با فلان شخص بيعت مىكنم . بيعت با أبو بكر هم كارى بدون فكر و انديشه بود و انجام شد . » ( و الله ما كانت بيعة ابى بكر الّا فلتة فتمّت ) عمر از اين سخن خشمگين شد و گفت : « اگر خدا بخواهد ، امشب در جمع مردم خواهم ايستاد و درباره اين طايفه هشدار خواهم داد كه مىخواهند حكومت را از دست مردم غصب كنند ( فمحذّرهم هؤلاء الذين يريدون أن يغصبوهم امرهم ) پاسخ عمر كه به آرزوهاى اين طايفه اشاره مىكند جايى براى شبهه نمىگذارد كه شخص نامعلوم مورد نظر براى خلافت على عليه السّلام بود . ابن عباس پيوسته بحث مىكرد كه عمر شديدا نگران بوده كه بنى هاشم حكومت را به خود اختصاص دهند و مردم ، قريش ، را از حق جمعى خود محروم سازند . « 2 » عبد الرحمن بن عوف خليفه را نصيحت كرد كه فورا سخنرانى نكند ، چرا كه در موسم حج عوام الناس و فرومايگان گرد هم مىآيند و احتمال آن مىرود كه سخن او را سوء تعبير كنند و باعث آشوب جدّى شود . و عمر بايد صبر كند تا به مدينه بروند كه در آنجا در بين صحابه رسول ، مهاجرين و انصار خواهند بود و به آنها اعتماد توان كرد كه سخنان او را درست درك و مطابق آن عمل كنند . خليفه هم اين نصيحت را پذيرفت .
هامش
1 ، ص 511 - 514 ) . ( 1 ) عبد الرحمن بن عوف كه در حج سال 23 هجرى عمر را همراهى مىكرد مستقلا تأييد شده است . ( ابن سعد . طبقات ، ج 3 ، بخش 1 ، ص 95 ؛ تاريخ اسلام ، ج 7 ، ص 549 ) . ( 2 ) عموما فرض مىشود كه در روايت ابن عباس اشاره‌اى به على عليه السّلام شده است - در روايتى كه بلاذرى ( انساب ، ج 1 ، ص 583 ) نقل كرده اسم او [ على عليه السّلام ] صريحا برده شده است - به نقل ابن ابى الحديد ( شرح ج 2 ، ص 25 ) جاحظ عمار ياسر را گوينده اين سخن مىداند . و شخص مورد نظر هم على عليه السّلام بوده است . در روايتى ديگر كه بلاذرى ( انساب ، ج 1 ، ص 581 ) نقل كرده است زبير را شخصى مىداند كه گفته بود « اگر عمر بميرد ما با على عليه السّلام بيعت خواهيم كرد » . به نقل ابن ابى الحديد ( شرح ، ج 12 ، ص 25 ) بعضى از اهل حديث تأكيد داشتند شخص غير رسمى مورد نظر براى جانشينى ، طلحه بوده است . اگر اين مسأله بود ابن عباس اسم او را كتمان نمىكرد و طلحه هم از طرف طايفه‌اى كه مىخواست قريش را از حق اجتماعىشان محروم كند پشتيبانى نمىشد . شوفانى بدرستى اين مرد را على عليه السّلام را مىداند ( شوفانى ، ردّه و فتوحات اسلامى در عربستان ( تورنتو ، 1972 ) ص 57 .