مورد وثوق است . « 1 » و حسين بن عيسى شايد همان حسين بن عيسى بن مسلم كوفى باشد كه علماى حديث سنى او را منكر الحديث معرفى كردهاند . « 2 » اين منبع مسلما شيعى كوفى است . عيسى گاهى خود مطلبى را بيان مىكند ، اما در بيشتر موارد از منابع ديگر روايت مىكند . راوى او در دو جا محمد بن اسحاق است كه طبرى در موردى ديگر از طريق اسناد متفاوتى از او نقل كرده است . « 3 » اين نقل قولها نشانه آن است كه منابع محمد بن اسحاق و درك او از وقايع در مقايسه با واقدى بسيار كم ( ضعيفتر ) بوده است . قابل ذكر است كه عبد الرحمن بن يسار عموى ابن اسحاق پىگير نامهاى بود كه شورشيان مصرى از عثمان مىخواستند كه آن را بنويسد . « 4 » امّا شرح اين روايت سبب جلب اعتماد به او نمىشود . روايتى كه او از ابن اسحاق با اسناد از يحيى بن عبّاد ( بن عبد الله بن زبير ) از پدرش عبد الله بن زبير نقل كرده روايتى كاملا آشفته و نادرست است . « 5 » عبد الله بن زبير كه مردى جوان و كاملا در بطن حوادث بود و خود دانشى استوار از وقايع داشت مسلما لازم نبود روايتى را از پدرش نقل كند . احتمالا نوه او يحيى بن عباد آن را از اطلاعات پراكندهاى كه به دست آورده بود به پدرش نسبت مىداد . روايت سومى را كه ابن اسحاق به روايت از ابو بكر ( بن عبد الرحمن ) به حارث بن هاشم مخزومى نقل كرده است شايد داراى اعتبار بيشترى باشد . « 6 » روايات جعفر ابن عبد الله محمدى كلا اعتبار كمترى دارد .
مكتب روايتى مورخان شامى و مصرى ، كه از نظر كايتانى اهميت بيشترى دارد ، چندان اطلاعات صحيحى در بر ندارد . روايت شاميان ، در زمان عمر بن عبد العزيز ، از ابو حبيش سهم ازدى آخرين شاهد عينى اين واقعه « 7 » روايت شده كه بافتههايى به سود امويان است . از گرايش اموى اين روايت يكى اين است كه طلحه و زبير را در زمان پيش از قتل عثمان يكى از حاميان او معرفى مىكند . بر عكس نامه عثمان به مردم شام كه مكتب
هامش
( 1 ) ابن حجر ، تهذيب ، ج 8 ، ص 22 - 23 .
( 2 ) همان ، ج 2 ، ص 364 .
( 3 ) طبرى ، ج 1 ، ص 3003 .
( 4 ) همان ، ص 2983 - 2984 .
( 5 ) همان ، ص 2984 ، 2989 .
( 6 ) همان ، ص 3003 - 3004 .
( 7 ) ابن عساكر ، عثمان ، ص 422 - 425 ؛ تاريخ اسلام ، ج 8 ، ص 227 - 230 .