خالصه ( اصفا ) قرار داد . و در زمان جنگ دير جماجم در سال 82 مردم اسناد ( ديوان ) آنها را سوزاندند . « 1 » اين روايت مسلما در دوران بعد از عمر تدوين شد و اعتبار اسنادى مربوط به زمان عمر را ندارد . « 2 » در اصل عمر سواد را كاملا مميزى و ميزان خراج را تعيين كرد و زمينها را به حكومت و مدافعان كوفه سپرد . خالصه كردن زمينها و ثبت صوافى در زمان خلافت عمر انجام گرفت .
6 - توضيحى در باب منابع مربوط به بحران دورهء خلافت عثمان
معتبرترين تاريخ خلافت عثمان را واقدى گردآورى كرده است . منابعى را كه او از آنها نقل كرده اكثرا شواهد عينى يا روايات دست اولى است كه تمام گرايشهاى سياسى نسبت به اين وقايع را در بر دارد . از جمله اين شاهدان ، عمر بن على بن ابى طالب علوى و پسرانش محمد و على هستند و نيز عبد الله بن عباس طرفدار علويان . گروهى نيز هستند
هامش
( 1 ) ابو يوسف ، خراج ، ص 57 : ابو عبيد ، اموال ، ص 399 ( در روايت ابو يوسف به نقل از عبد الله بن وليد بن ابى حرّة و در روايت ابو عبيد به نقل از نعيم بن حماد از عبد الله بن مبارك از عبد الله بن وليد از عبد الملك بن ابى حرّه از پدرش آمده است ) ؛ بلاذرى ، فتوح ، ص 272 - 273 . بخشى از اين روايت را دنت ترجمه كرده و آن را روايتى معتبر دانسته است . دنت جزيه در اسلام ، ص 26 .
( 2 ) ابو حرّه حنفى را بلاذرى ( فتوح ، ص 272 ) در روايتى داناترين مردم به اين سواد معرفى كرده است .
عبد الملك بن ابو حرّه را در جايى ديگر تنها يكى از راويان حديث شيعه در اواخر دوران حكومت على عليه السّلام مىشناسند كه ابو مخنف از او روايت مىكند ( طبرى ، ج 1 ، ص 3270 ، 3361 ، 3363 ، 3383 ؛ سزگين ( ابو مخنف ، ص 192 ) . منبع اصلى او براى نقل اين روايات كه آن را بدون اسناد بازگو مىكند شايد اطلاعاتى باشد كه از پدرش كسب كرده است و او را رسول على عليه السّلام به سوى بنى ناجيه دانستهاند [ * ابو حرّه كه طبرى نام او را ابو جرّه نقل كرده است رسول على عليه السّلام بود به سوى مصقله بن هبيرة شيبانى بود نه بنى ناجيه رك :
طبرى ، ج 1 ، ص 3440 ، ثقفى ، الغارات ، ص 364 و رسول على عليه السّلام به سوى بنى ناجيه معقل بن قيس رياحى بود . همان . م ] بنابراين ابو حرّه اگر بعد از جنگ دير جماجم زنده بوده بايد در زمان على عليه السّلام بسيار جوان بوده باشد اين روايت را بدون ترديد عبد الملك تدوين كرده بود نه پدرش .
راوى روايت عبد الملك درباره سواد عبد الله وليد بن عبد الله بن معقل مزنى كوفى بود ( ابن حجر ، تهذيب ، ج 6 ، ص 69 ) كه او اين روايت را به طرقى مختلف اما با عبارتى يكسان : « اصفا عمر » نقل كرد . ظاهرا او علاقه خاصى داشت كه سياستهاى خلفاى بعدى مخصوصا در مورد صوافى را به عمر نسبت دهد . ابو يوسف روايتى شبيه به اين از عبد الله بن وليد مزنى نقل كرده كه گفته است او آن را از مردى از بنى اسد نقل كرده است كه داناترين مردم به سواد بود . ( خراج ، ص 57 ) ابو يوسف خود علاقهمند بود كه كار عباسيان را مشروع جلوه دهد از اين رو روايتى از قول مشايخ اهل مدينه نقل مىكند كه در ديوان عمر ديدهاند كه او اموال سلطنتى جزء اموال خالصه قرار داده بود .