تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 516

مساهمون:

ص٥١٦

5 - زمينهاى خالصه عراق در زمان عمر

تمام شواهدى كه كايتانى براى اثبات ادعايش به آن استناد مىكند كه عمر زمينهاى فىء در عراق « 1 » را به مردم مىبخشيد كلا نادرست است . مثالى را كه در مورد رفيل يا ابن رفيل « 2 » ، دهقانى صاحب زمين ، آورده است كه با فاتحان مسلمان همكارى مىكرد ارتباطى به زمينهاى خالصه بلاصاحب ندارد . رفيل در دوران جنگهاى اسلامى در زمين خود مانده بود . هنگامى كه او بعدا اسلام آورد عمر به او اجازه داد كه زمينش را براى خود نگاه دارد امّا خراج را مرتبا بپردازد . اين پرداخت خراج تغييرى در وضع زمين او نمىداد ، زيرا همه كسانى كه در زمان جنگهاى اسلامى در زمين خود مانده بودند مالكان بالفعل زمين شناخته شدند كه بايد خراج زمين را مىپرداختند . مورد سعيد بن زيد شوهر خواهر عمر موضوعى كاملا مشكوك است . « 3 » گفته‌اند كه به فرمان عمر زمينى به سعد بن ابى وقاص واگذار شد كه بعدا معلوم شد اين زمين متعلق به ( ابن ) رفيل است . چون رفيل از اين كار شكايت كرد ، عمر سعيد را مسئول فسخ اين واگذارى كرد . اگر اين روايت صحيح باشد اين واقعه در دوره فتوحات اسلامى اتفاق افتاده است ، پيش از آنكه عمر فرمان ثبت عمومى زمينهاى زراعتى را صادر كند . موضوع زمينى كه عمر به اقطاع على عليه السّلام درآورد « 4 » مربوط به زمينى در ينبع در عربستان بود . ظاهرا آن زمينى موات و بدون صاحب بود . چنين زمينهاى مواتى را قبلا حضرت محمد صلّى اللّه عليه و آله به مردم بخشيده بود . عروة بن زبير نقل كرده است كه ابو بكر چنين زمينى را در جرف در سه ميلى شمال مدينه به پدرش ( زبير ) بخشيده بود . « 5 » عمر نيز مالك چنين زمينى در آنجا بود « 6 » كه احتمالا حضرت محمد صلّى اللّه عليه و آله يا ابو بكر آن را به او
هامش
( 1 ) تاريخ اسلام ، ج 5 ، ص 404 . ( 2 ) يحيى ، خراج ، ص 42 . ( 3 ) همان . ( 4 ) همان ، 57 . ( 5 ) همان ؛ بلاذرى ، فتوح ، ص 13 ، 21 . ابو يوسف البته نقل مىكند زمين متعلق به بنى نضير بود و حضرت محمد صلّى اللّه عليه و آله آن را به زبير بخشيد . ابو يوسف ، كتاب الخراج ، ( قاهره ، 1352 ) ص 61 . ( 6 ) ياقوت ، بلدان ، ج 2 ، ص 7 .