بخشيده بودند . زمين خثيم القارى « 1 » نيز مربوط به زمينى است در عربستان در نزديكى ( ذو ) المروة . بر خلاف نظر كايتانى ، عمر از اهداى زمين مورد درخواست خثيم خوددارى كرد .
زمينى كه عمر در كنار دجله به ابو عبد الله نافع بخشيد تا اسبهايش را در آن بچراند ملكى بلااستفاده بود . عمر سعى مىكرد زمينهاى غير مزروعى كه در حد پرداخت ماليات ( ارض الجزيه ) نبودند و يا از آب زمينهاى كشاورزى آبيارى نمىشدند به مردم ببخشد . « 2 »
روايتى را كه يحيى بن آدم از موسى بن طلحه نقل كرده كه عمر به پنج نفر از اصحاب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله زمين بخشيد از لحاظ سند ناقص است . « 3 » در روايات مشابه و معتبر به نقل از بلاذرى « 4 » ، ابو عبيد « 5 » و ابن شبّه « 6 » نقل شده است كه عثمان بود كه چنين زمينى واگذار كرد . موسى بن طلحه در چندين روايت با قاطعيت اظهار مىكند كه نخستين كسى كه در سواد اقطاعاتى به مردم بخشيد عثمان بود . موسى بن طلحه را كه همعصر عثمان و پسر يكى از ريزه خواران خوان نعمت او بود بايد شاهدى اصلى بر اين مسأله دانست .
نويسندگان و فقيهان حامى منافع حكومت عموما اين نظر را مىپذيرفتند كه صوافى بايد با صلاحديد خليفه آزادانه مورد استفاده قرار گيرد . سيف بن عمر « * » به استناد روايت مفصّلى كه آن را به عامر شعبى ( ف 103 ) ، شاهد موثق ديگرى ، نسبت مىدهد نقل مىكند كه عمر اقطاعهايى را در سواد به مردم بخشيد . « 7 » اما در همين مورد شعبى بنا بر رواياتى معتبر نقل مىكند كه محمد صلّى اللّه عليه و آله ، ابو بكر و عمر از زمينهايى مزروعى اقطاعى به كسى ندادند ، بلكه عثمان اولين كسى بود كه چنين زمينهايى را به مردم بخشيد يا آنها را فروخت . « 8 » نمونههايى كه سيف از قول شعبى به عنوان مثال ذكر كرده بدون شك
هامش
( 1 ) ابن سعد ، طبقات ، ج 5 ، ص 343 .
( 2 ) يحيى ، خراج ، ص 11 ، 57 - 58 .
( 3 ) همان ، ص 57 .
( 4 ) فتوح ، ص 273 .
( 5 ) ابو عبيد قاسم بن سلّام . كتاب الاموال ، به اهتمام محمد هرّاس ( قاهره 1968 ) ص 393 .
( 6 ) ابن شبه . تاريخ مدينه ، ص 1020 - 1021 .
* در مورد سيف بن عمر رك : همين كتاب ص 14 و يادداشت مترجم در ذيل همان صفحه .
( 7 ) طبرى ، ج 1 ، ص 2376 .
( 8 ) يحيى ، خراج ، ص 58 . ابن شبه ، تاريخ مدينه ، ص 1019 .