ساختگى است . همانگونه كه موسى بن طلحه و نيز شعبى نقل كردهاند زمين طلحه را عثمان به او بخشيده بود . « 1 » جرير بن عبد الله ، رئيس طايفه بجلى نيز زمينى در كنار فرات از عثمان گرفت هنگامى كه عمر زمينى را كه ابتدا به صورت اشتراكى به بجيله واگذار شده بود پس گرفت به طورى كه نقل شده 80 دينار مزد آن را به جرير داد . « 2 » داستان سيف كه نقل كرده عمر به عثمان بن حنيف دستور داد زمينى به جرير براى گذران زندگىاش ببخشد ، دروغى است كه هيچ منبع ديگرى آن را تأييد نكرده است . در اين شرايط ساير كسانى كه سيف از آنان نام برده است مانند ربيع عمرو اسدى ، ابو مفزّر تميمى و ابو موسى اشعرى نمىتوانند راويانى قابل اعتماد باشند .
ابو يوسف قاضى القضات هارون الرشيد تصريح مىكند كه در عراق زمينهايى كه متعلق به شاهان ايران ( كسرى ) و مرزبانان و مهتران عجم ( مرازبه ) و خانوادههاى آنان است همه ( مناسب ) اقطاع مىباشد ؛ « 3 » و امام عادل بايد اقطاعها را به هر كس كه مىخواهد واگذار كند و هيچ زمينى را بلاصاحب و غير مزروعى نگذارد . « 4 » تنها موردى كه ابو يوسف نقل كرده كه عمر زمينى را به كسى بخشيد مربوط به سرزمينهاى عربستان است . « 5 » و در مورد عراق از زمينهايى نام مىبرد كه عثمان آنها را بخشيده بود . « 6 » ابو عبيد قاسم بن سلّام نيز روايت نكرده است كه عمر زمينى مزروعى را در عراق به كسى بخشيده باشد . او زمينهايى را كه عثمان به مردم بخشيد چنين توجيه مىكند كه از زمينهاى بلاصاحبى بود كه عمر آنها را خالصه ( صوافى ) قرار داده بود ( اصفاها ) . « 7 »
ابو يوسف و ابو عبيد هر دو براى تأييد نظر خود روايتى از عبد الملك بن ابى حرّة حنفى كوفى به نقل از پدرش ذكر مىكنند كه در آن آمده است : عمر زمين شاهان ايران ( ارض كسرى ) و زمينهايى را كه مالكان آن گريخته بودند و چند گونه زمين ديگر را
هامش
( 1 ) بلاذرى ، فتوح ، ص 273 .
( 2 ) يحيى ، خراج ، ص 29 ، 30 .
( 3 ) ابو يوسف ، خراج ، ص 57 .
( 4 ) همان ، ص 58 ، 61 .
( 5 ) همان ، ص 61 - 62 .
( 6 ) همان ، ص 62 .
( 7 ) ابو عبيد ، اموال ، ص 399 - 400 .