نشده است و ام سلمه كه با عمرو بن منذر بن زبير بن عوام ازدواج كرد ، ولى صاحب فرزندى نشد . « 1 »
در روايتهاى مربوط به ازدواجهاى حسن عليه السّلام وى مردى صاحب وقار و داراى روحيهاى آشتىجويانه توصيف شده ، با حلمى بسيار كه شايسته سيدى واقعى است .
آمادگى او براى طلاق گفتن نشانهء ميل شديد و غير عادى او براى كامجويى از زنان نيست .
او نوه ابو بكر را كه هنوز دل در گرو عشق او دارد به علت اتهام ناروايى كه منذر بن زبير بر او بسته است با كمال ادب و احترام طلاق مىدهد ؛ و چون منذر با ازدواج با اين زن نادرستى اتهامش را آشكار مىكند حسن عليه السّلام به ديدن اين زوج مىرود و رقيبش را ، كه بخاطر عشقش چنين دروغى را بر اين زن بسته است ، مىبخشد . او با ديدارهاى خود از اين زن كه به همراهى پسر برادرش انجام مىشود محبت دائمى خود را به او اظهار مىكند . او كه عشق پرشور و شوق برادرش حسين عليه السّلام به رباب ، دخترى بدوى ، را شايسته سبط پيامبر نمىداند با ادب و نزاكت او را سرزنش مىكند . حسن عليه السّلام خشم شديد منظور بن زبّان رئيس قبيله فزاره را كه از ناديده گرفتن او به هنگام ازدواج با دخترش برافروخته است تحمل مىكند ، هر چند دخترى كه قبلا ازدواج كرده است ، پدر ديگر ولايتى بر او ندارد و اجازه او براى ازدواج لازم نيست . حسن عليه السّلام او را به پدر بر مىگرداند و با رفتن به همراه بزرگان خاندان نبوت به ديدن اين شيخ مغرور بدوى شدّت علاقه خود به اين زن و احترام به پدرش را نشان مىدهد . حسن عليه السّلام چون آثار تجديد عشق در چهره شوهر سابق دختر سهيل مشاهده مىكند آمادگى خود را براى طلاق اين زن اعلام مىدارد .
به رغم اين روايتهاى نسبتا صحيح گروهى از راويان ديگر چهرهء كاملا متفاوتى از سبط پيامبر ارائه مىدهند . بيشترين بخشهاى اين و صفها و روايتها مبهم است ، و نام راويان يا جزئيات عينى و واقعى حذف شده است . آنان شهرت حسن عليه السّلام به « مطلاق » را به غلط تعبير كرده و با سوء نيّتى افتراآميز او را به صورتى چشمگير معتاد به طلاق معرفى كردهاند . بيشتر اين روايات از مداينى نقل شده است .
هامش
( 1 ) بنا به نقل عمرى ، نسبشناس شيعه ، ام سلمه با عمر پسر امام زين العابدين ازدواج كرد و رقيه به عقد منذر بن زبير درآمد ( همان ، ص 68 يادداشت 2 ) .