تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 511

مساهمون:

ص٥١١
ابن عامر و عزيزترين آنها نزد من عبد الرحمن بن عتاب بود . اعتبار بخش اول اين داستان شايد مورد تأييد نباشد . چون مداينى اين خبر را بدون اسناد و به صورت « نقل شده است » ( بلغنى ) آورده و ظاهرا آن را از روى داستان شكست كوششهاى معاويه براى تزويج پسرش يزيد با ام اسحاق دختر طلحه ساخته است . امّا احتمالا اصل داستان معتبر است . حسن عليه السّلام هيچ فرزندى از هند نداشت . هيثم بن عدى هند را به قتل حسن عليه السّلام متهم كرده است و از اين روايت چنين استنباط مىشود كه اين زن در هنگام شهادت حسن عليه السّلام هنوز همسر او بود . فرزندان ديگر حسن عليه السّلام احتمالا همگى از ام ولد بودند . بعضى منابع گفته‌اند كه مادر عمرو بن حسن زنى از قبيله ثقيف يا امّ ولد بود . « 1 » عمرو را مردى پارسا وصف كرده‌اند و او دو پسر و يك دختر داشت . اگر مادرش زنى آزاده و از قبيله ثقيف مىبود نام و نسب او احتمالا در كتابها ثبت مىشد . پسران ديگر حسن عليه السّلام بنا به نقل زبيرى قاسم و ابو بكر بودند كه آنان پيش از آنكه صاحب فرزندى شوند در ركاب عموى بزرگوارشان در كربلا به شهادت رسيدند . عبد الرحمن بدون فرزند از دنيا رفت و حسين اثرم فقط از طريق دخترانش صاحب فرزندانى بود . بلاذرى از پسر ديگرى به نام عبد الله نام مىبرد . « 2 » اما بنا به نقل ابن عنبه عبد الله همان ابو بكر بود . « 3 » مفيد فقط عبد الله را نام مىبرد و زبير فقط ابو بكر را . امّا ابو مخنف در ذكر نام شهداى كربلا نام عبد الله را جداى از نام ابو بكر مىآورد . ابو مخنف از سه تن از پسران حسن عليه السّلام نام مىبرد كه همراه حسين عليه السّلام در كربلا شهيد شدند و نام قاتلان آنان را نيز مىآورد . « 4 » منابع جديد ، علاوه بر اين پسران ، از اسماعيل ، حمزه و يعقوب نام برده‌اند كه هيچ كدام داراى فرزندى نبودند . « 5 » حسن عليه السّلام از كنيزان مختلف دخترانى داشت به نامهاى امّ عبد الله كه با پسر عمويش على بن الحسين ( زين العابدين ) عليه السّلام ازدواج كرد و براى او فرزندانى آورد كه امام محمد باقر عليه السّلام امام پنجم شيعيان از جمله آنان بود ؛ فاطمه و رقيه كه خبرى از ازدواج آنان نقل
هامش
( 1 ) بلاذرى ، انساب ، ج 3 ، ص 73 . زبيرى و مفيد هر دو معتقدند كه مادر عمرو ام ولد بود . ( 2 ) همان . ( 3 ) ابن عنبه ، عمدة الطالب ، ص 68 . ( 4 ) طبرى ، ج 2 ، ص 387 . ( 5 ) ابن عنبه ، عمدة الطالب ، ص 68 .