تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 508

مساهمون:

ص٥٠٨
خدا صلّى اللّه عليه و آله برافراشت . همگى قيسيان ( فزاره از قبايل عربهاى شمالى بودند كه ادعا داشتند از نسل قيس غيلان مىباشند ) حاضر در مدينه به طرفدارى از او گرد آمدند . از او پرسيدند « كجا مىروى ؟ او با حسن بن على عليه السّلام ازدواج كرده است كه كسى همانند او نيست » . اما او اين كار انجام شده را نپذيرفت . حسن عليه السّلام خوله را به او واگذارد و او خوله را تا قبا برد . خوله پدرش را سرزنش كرد و اين حديث را براى او نقل كرد كه « حسن بن على عليه السّلام سرور جوانان بهشت خواهد بود . » او به دخترش گفت « همين جا بمان ، اگر كسى خواستار تو باشد در اينجا به ما خواهد پيوست . » حسن و حسين عليهما السّلام و عبد الله بن جعفر و عبد الله بن عباس به نزد ايشان آمدند و حسن عليه السّلام با رضايت پدر خوله با او ازدواج كرد و او را با خود برد . « 1 » حسن عليه السّلام از خوله فرزندى به نام حسن داشت . و معلوم نيست كه هنگام رحلت حسن عليه السّلام خوله هنوز همسر او بود يا قبلا او را طلاق گفته بود . او پس از حسن عليه السّلام با شخص ديگرى ازدواج نكرد و روبند از صورت برگرفت . « 2 » حسن عليه السّلام در مدينه با حفصه دختر عبد الرحمن بن ابى بكر ازدواج كرد . منذر بن زبير بن عوّام دلباخته او بود و تهمتهايى بر اين زن زد كه سبب شد حسن عليه السّلام او را طلاق گويد . كلمه « مطلاق » كه در اين روايت حسن عليه السّلام را به آن وصف كرده است ظاهرا به معنى : « آماده براى طلاق بر پايه گفته‌هاى بىاساس » به كار رفته است . پس از آن عاصم پسر عمر بن خطاب با او ازدواج كرد منذر اين بار هم حفصه را متهم كرد ، و پسر عمر نيز او را طلاق گفت . آنگاه منذر از او خواستگارى كرد اما حفصه از ازدواج با منذر خوددارى كرد و گفت « او آبروى مرا بر باد داده است . » منذر چندين بار و با پيشنهادهاى بهترى از او خواستگارى كرد . مردم به او گفتند به ازدواج با منذر رضايت دهد ، زيرا مردم خواهند دانست كه اتهام حفصه از طرف منذر نادرست بوده است . او به اين كار رضايت داد و مردم دانستند كه انگيزه منذر براى متهم ساختن حفصه چه بوده است . در اين زمان حسن عليه السّلام به عاصم پيشنهاد كرد كه به ديدار حفصه بروند . آنان از منذر اجازه خواستند كه حفصه را ببينند . منذر پس از مشورت با برادرش عبد الله بن زبير به آن دو اجازه داد كه
هامش
( 1 ) اغانى ، ج 11 ، ص 56 - 57 . ( 2 ) همان ، ص 57 .