تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 489

مساهمون:

ص٤٨٩
اجازه را داد . شقران قطيفه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله را در قبر نهاد كه با او دفن شود . « 1 » روايات ديگرى درباره اين موضوع از ابن عباس نقل شده است كه ابن اسحاق آنها را ناديده گرفته و تفاوت محسوسى با ترتيب ثبت وقايع و ارتباط ضمنى آن با روايات كامل خودش دارد . بنا بر نقل ابن عباس پدرش عباس بود كه ابتدا با عمر ، كه گفته بود محمد صلّى اللّه عليه و آله نمرده و روح او مانند موسى موقتا به آسمان رفته است ، مخالفت كرد . عباس مردم را تشويق كرد كه به كار دفن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بپردازند ، زيرا بدن پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مانند جسد ساير مردم به زودى تغيير رنگ و بو خواهد داد . « اگر چنان كه شما مىگوييد ( محمد صلّى اللّه عليه و آله در واقع نمرده باشد ) براى خدا آسان است كه قبر او را بگشايد و او را بيرون آورد » . « 2 » بر خلاف ترتيب ثبت وقايع از نظر پيروان مكتب مدينه ، ابن عباس نقل كرده كه پيكر بىجان محمد صلّى اللّه عليه و آله پيش از دفن ، از زوال ظهر ( حين زاغت الشمس ) دوشنبه تا زوال ظهر سه شنبه براى انجام مراسم احترام در بسترش بود . مردم در كنار بسترش كه پهلوى گورش بود بر او نماز مىكردند و چون خواستند او را به خاك بسپارند بستر را از پايين كج كردند و پيكر رسول خدا را از روى آن به داخل قبر گذاشتند . عباس ، فضل ، قثم ، على عليه السّلام و شقران وارد قبر شدند . « 3 » بنابراين غسل پيكر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و كندن گور در روز دوشنبه بود كه أبو بكر و عمر سرگرم كار سقيفه بنى ساعده بودند . شكى نيست كه ترتيب وقايعى را كه ابن عباس نقل كرده اصولا صحيح است . صرف نظر از اينكه عباس بود يا أبو بكر يا هر دوى اينها كه اقدام عمر را براى انكار رحلت رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله خنثى كردند . دليلى براى به تأخير انداختن دفن پيامبر وجود نداشت . تصدى كار كفن و دفن بوسيله خويشاوندان امرى مرسوم بود و نيازى به اجازه أبو بكر و اصحاب نداشت . براى دفن رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در خانه خودش خويشاوندان او تصميم گرفتند ، نه أبو بكر . دليل روشن آن هم ناامنى اوضاع مدينه بود و اشتياق براى زير نظر
هامش
( 1 ) اين روايت را ابن ماجه به نقل از ابن اسحاق كه اسناد آن به ابن عباس مىرسد روايت كرده است ( سنن ، جنائز ، باب ، 65 ) . ( 2 ) عبد الرزاق ، مصنف ، ج 5 ، ص 433 - 435 ؛ ابن سعد ، طبقات ، ج 2 ، بخش 2 ، ص 53 - 54 ؛ بلاذرى ، انساب ، ج 1 ، ص 567 . اين روايت ظاهرا روايت مشهورى را كه حاكى از آن است كه دخالت أبو بكر بود كه عمر را ساكت كرد نقض نمىكند . اين روايت را ابن عباس هم تأييد مىكند ( عبد الرزاق ، مصنف ، ج 5 ، 436 - 437 ) . ( 3 ) ابن سعد ، طبقات ، ج 2 ، بخش 2 ، ص 70 .