تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 486

مساهمون:

ص٤٨٦
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را انكار كرده بود معذرت خواست . سپس أبو بكر را معرفى كرد و از مردم خواست كه با او بيعت كنند . بعد از اين بيعت عمومى ، أبو بكر نطق افتتاحيهء كوتاهى ايراد كرد . پس از ذكر اين واقعه است كه ابن اسحاق به مسأله رحلت حضرت محمد صلّى اللّه عليه و آله مىپردازد و مىگويد : « چون بيعت با أبو بكر به پايان رسيد ، يعنى روز سه شنبه مردم براى غسل و كفن و دفن جنازهء رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رفتند . » « 1 » طبرى و نويسندگان بعد از او مانند ابن كثير « 2 » وقايع را به همان ترتيبى كه ابن اسحاق روايت كرده بود نقل كردند . ابن كثير بىچون و چرا نقل مىكند كه در بقيه روز دوشنبه ( پس از رحلت پيامبر ) و در بخشى از روز سه‌شنبه اصحاب مشغول بيعت با ابو بكر بودند ، پس از پايان كار بيعت بود كه مردم آماده كفن و دفن رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شدند و در هر مشكلى كه داشتند از دستور أبو بكر صديق پيروى مىكردند . « 3 » هدف از اصرار براى ثبت وقايع با اين ترتيب چيزى نيست جز آنكه كسى تصور نكند انتخاب أبو بكر در زمانى انجام شد كه خويشاوندان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله سرگرم كفن و دفن او بودند و به مردم بگويند أبو بكر نظارت كامل بر اين مراسم داشت . زهرى نماينده مكتب مدنى روايات اهل سنت نقل مىكند : « أبو بكر و اصحاب رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله آن را به عباس ، على ، فضل بن عباس و ديگران از خاندان پيامبر واگذار كردند ( خلّابين ) ، و اينان بودند كه او را كفن پوشاندند ( اجنّوه ) . « 4 » اين مسأله بدون ترديد جزء اعتقادات اهل سنت درآمده بود و ابن اسحاق قاطعانه از موضع معمول مردم مدينه حمايت مىكرد . ابن اسحاق سپس روايت ابن عباس را درباره غسل پيكر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله همراه با روايتى مخالف با آن از عايشه « 5 » و روايت كوتاهى از على بن الحسين زين العابدين عليه السّلام نقل مىكند
هامش
( 1 ) ابن هشام ، سيره ، ص 1018 . ( 2 ) ابن كثير ، بدايه ، ج 5 ، ص 244 به بعد . ( 3 ) همان ، ص 260 . ( 4 ) بلاذرى ، انساب ، ج 1 ، ص 570 . ( 5 ) رك : همين كتاب ، ص 45 - 46 . عبد الله بن حارث بن نوفل ( ببّه ) هاشمى مراسم غسل پيكر پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را چنين نقل كرده است : چون پيامبر صلّى اللّه عليه و آله جان سپرد على برخاست و در را بست . عباس همراه بنى عبد المطّلب آمد و بر در ايستاد و شنيد كه على عليه السّلام مىگويد « پدر و مادرم بفدايت كه در زندگى و مرگ پاكيزه‌اى » و بوى خوشى برخاست كه شبيه آن هرگز به مشام نرسيده بود . پس عباس به على عليه السّلام گفت : گريستن چون زنان نوحه‌گر را واگذار و به كار رفيقتان بپردازيد [ دع خنينا كخنين المرأة و اقبلوا على
جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 486 | ويلفرد مادلونگ / احمد نمايى / قاسمى / مهدوى / ضابط