مورد پسند نويسندگان غربى معاصر قرار نگرفته است . ولهاوزن مورخى شوخطبع آن را در يك جمله خلاصه كرده و مىگويد « به گفته واقدى « 1 » ، و ناقل الكفر ليس بكافر ، راوى كفر كافر نيست . » بيشتر مورخان بزرگ يا در صحت آن ترديد كرده يا آن را ناديده گرفتهاند . « 2 » لامنس پيش كسوت تاريخنگارى جديد اموى اعتراف مىكند « من هم چون نلدكه دربارهء نقش فاجعهآميزى كه راويان به اين زن نسبت دادهاند ترديد دارم . » « 3 » او مىافزايد : « من تصور نمىكنم عبد الملك كه با اشدق با چنان قساوتى برخورد كرد عاملان و همدستان قتل پدرش را آنگونه آسوده بگذارد . » « 4 » آنگاه لامنس بر اساس روايت مسعودى بستر بيمارى طاعون را براى او برمىگزيند . « 5 » انتخابى عالى ؛ هيچ مسأله ناخوشايندى براى به زانو درآمدن اين شاه بزرگ و اين قهرمان جنگى در مقابل داس مرگ وجود ندارد . به خوبى مىتوان توجيه كرد كه چگونه اين حادثه مرگ ناخواسته شاهانه به توصيه جانشينان خردمند و مشاوران كاردان او در جايى روايت نشد . چگونه مىتوان انتظار تصور چنين پيشگويى را حتى از بزرگان اخلاق داشت ، او به چنگال طاعون گرفتار شده بود .
روتر با بررسى مجدد مطالب به اين حقايق با ديد مثبتترى مىنگريست . او معتقد بود داستان اين جنايت را در دورههاى بعد بافتهاند . حتى مسعودى كه از جهاتى ديگر علاقهاى خاص به بيان چنين حوادثى داشت احساس كرد كه بناچار بايد حقيقت را
هامش
( 1 ) سلطنت عرب و سقوط آن ، ص 114 .
( 2 ) فقط زلهايم ( دو جنگ داخلى در اسلام ، ويسبادن 1970 ، ص 104 ) معتقد است كه اگر اين روايت درست باشد احتمالا مروان جان خود را به علت خيانت به سفانيان از دست داده است .
( 3 ) جلوس مروانيان ، ص 91 . لامنس ، با اكراه ، اين نظر نلدكه را در پاورقى نقل مىكند كه اين قصه افسانهاى است ساخته سفيانيان . تصورى مقبول . سفيانيان حق داشتند بر مروان خشم بگيرند . به عقيده لامنس اين قصه اتحاد بين مروان و « شاخه بزرگ اموى » را بر هم زد . لامنس مىافزايد كه رقيبان اموى در انتخاب اين افسانه شتاب ورزيدند . بسيارى از اين افسانهها مسلما وجود داشت هر چند منظور لامنس از اين رقيبان ، احتمالا شيعيان مغرض است .
( 4 ) همان ، ص 91 . اشدق عمرو بن سعيد پسر عموى عبد الملك بن مروان بود . پس از آنكه اشدق ادعا كرد كه در هنگام به خلافت رسيدن مروان بنا بر موافقتى كه بين او و مروان به عمل آمده بود خلافت حق اوست ، عبد الملك او را به دست خود سر بريد .
( 5 ) همان ، 96 . مسعودى با اعتماد به راويان خود علت مرگ مروان را طاعون ، مرگ طبيعى ، خفه شدن به دست فاخته ، يا خوردن شير مسموم به دستور او مىداند ( مروج ، ج 3 ، ص 288 - 289 ) .