تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 482

مساهمون:

ص٤٨٢
پدرش يك لحظه پيش سالم و سرحال بود ، و در آن دوران سخت كسى از حمله قلبى چيزى نشنيده بود . او بايد چه مىكرد ؟ آيا شمشير برگيرد و با آن خشم شديد و عشق فرزندى به پدر انتقام خون او را بگيرد و سر نامادرى خيانتكار را از تن جدا كند ؟ علمى كه عبد الملك از پدر آموخته بود به آن اندازه بود كه بداند يك مرد شريف ، چه رسد به يك پادشاه ، نبايد دست خود را مانند يك سرباز معمولى به خون زنان آلوده كند . به خاطرش رسيد كه پدرش مىبايست دامى مىنهاد تا شر اين دختر عموى بدرفتار را بكند . البتّه او مىتوانست خادمان خود را وادار كند كه گناهكار را به سزاى اعمال خود برسانند . روشهايى كه شاهان براى كشتن ، شكنجه و شيوه‌هاى مختلف مجازات بر مىگزينند حد و حصرى ندارد . امّا بعدا چه خواهد شد ؟ آيا اين مجازات آنچه را بايد براى هميشه پشت ديوارهاى حجره ملكه پنهان بماند بر سر زبانها نمىانداخت ؟ عبد الملك از آنچه بر سياستمدار معمولى و يا هر مرد ديوانى آن را به خوبى مىداند آگاه بود كه براى باوراندن اين امر بزرگ به مردم ظواهر بيش از حقايق به دل مىنشيند . او از اين فكر كه اگر مردم حقيقت را بدانند چه خواهد شد بر خود لرزيد . او شعر جاودانه شاعرى خراسانى « 1 » را در وصف آخرين روزهاى حكومت اموى را به ياد آورد كه گفته بود : جسد يزيد در قصر عيش و نوشش ، در حوّارين ، بر زمين افتاده بود و در كنار بالش او جامى و مشكى شراب ديده مىشد كه از بينى آن خون مىريخت و زنى گريان بر اين مست به خواب مرگ رفته با صنجى در دست افتان و خيزان بود . « * » و اثر زيانبار آن را كه اگر ولايتداران او از فرمانش سرپيچى كنند . « 2 » اگر بخاطر اعمال قاطع پدرش نبود خاندان اموى مسلما فروپاشيده بود . شاعران هجاگوى فرصتى مىيافتند كه پايان شرم‌آور انتقام بزرگ بنيانگذار مظلوم را در زير بالشى كه جسم سنگين ملكه‌اى خشمگين و كنيزكانش بر روى آن قرار داشت به تصوير بكشند . دشمنان ، مخالفان او در مكّه ، بصريان و كوفيان پيروز مىشدند و شاميان تضعيف . حتى وفادارترين آنان ممكن بود موقعيّت را مغتنم شمرده به ابن زبير روى
هامش
( 1 ) ابن عرّاده . * رك : طبرى ، چاپ دار الفكر بيروت ، ج 6 ، ص 480 كه آن را در حوادث سال 64 نقل كرده است . م ( 2 ) ولهاوزن ، سلطنت عرب ، ص 105 . [ أ بنى اميه إن آخر ملككم جسد بحوّارين ثم مقيم . طرفت منيته و عند وساده كوب و زق راعف مرثوم ، و مرنّة تبكى على نشوانه بالصّنج تقعد تارة و تقوم ( طبرى ، ج 6 ، ص 480 ) م ] .