كوششى و حتى بدون آنكه خود او بخواهد با خروج از مدينه به تخت سلطنت دمشق راه يافت » . « * » براى محرمان راز هيچ مطلب شگفتآورى نبود . مگر مروان به همه كسانى كه غم اين كار داشتند از جمله خود معاويه نگفته بود « وقتى پسران ابو العاصى به چهل برسد » چه خواهد شد . و اكنون زمان اين كار رسيده بود . حسن رفتار او با خاندان سرنگون شده ابو سفيان همچون حسن گفتارش بود ، هر چند آنگونه كه او وانمود مىكرد آنان احترامى به خويشاوندان ابو العاصى خود نمىگذاشتند . هنگامى كه بر سر گور آخرين خليفه سفيانى كه تازه به خاك سپرده شده بود ايستاد از همراهان شامى خود پرسيد : « آيا مىدانيد شما چه كسى را به خاك سپرديد ؟ » آنان جواب دادند : « بلى ، معاويه ابن يزيد را » او گفت « نه ، بلكه شما ابو ليلى را به خاك سپرديد . » ابو ليلى كنيهء خليفه درگذشته و نيز نام مستعارى براى آدمى ترسو و ضعيف النفس بود . آنان اين سخن او را پسنديدند و شاعرى از بنو فزاره گفت : فريب نخوريد زيرا در « اين امر » بحث شده حكومت بعد از ابو ليلى متعلق به كسى است كه غالب شود ( لمن غلب ) . « 1 »
چون مروان از خلافت اطمينان يافت با ام خالد ، فاخته ، بيوه يزيد بن معاويه و مادر معاويه ، خالد ، عبد الله اكبر و ابو سفيان پسران يزيد ، ازدواج كرد و بنا به گفته ولهاوزن بيشتر اين كار براى دسترسى به ميراث او بود نه براى ايجاد اتحاد . « 2 » مروان در كارى كه معاويه در آن ناكام مانده بود موفق شد . نائله همسر خودخواه عثمان به جاى قبول درخواست ازدواج با معاويه دو دندان پيشين خود را شكست . چند ماهى بيشتر نكشيد كه مروان موافقت خود براى جانشينى پسرخواندهاش خالد و عمرو بن سعيد بن عاص الاشدق را ناديده گرفت تا پسران خود عبد الملك و عبد العزيز را به جانشينى خود
هامش
راه يافت » . قضاوتى كاملا حيرتآورست از مورخى نامدار .
* نام لاتينى اين كتابCoutinuatio Bvzartia Argbicg A . DCCXLIاست و مطالب نقل شده نيز به زبان لاتينى است كه مترجم به اين زبان آشنايى نداشت لذا مطالب فوق از يادداشت ذيل همان صفحه ترجمه شد .
( 1 ) بلاذرى ، انساب ، ج 1 ، بخش 4 ، ص 356 .
( 2 ) سلطنت عرب ، ص 114 . لامنس عقيده ولهاوزن را رد مىكند و معتقد است مروان مىخواست قبل از هر چيز پيوند خود را با خاندان بزرگتر اموى مستحكم كند . ( ظهور مروانيان ) مجله دانشكده مطالعات شرقى ، ج 12 ، ص 43 - 47 ( در ص 67 ) . رقابتهاى مروان در دوران حياتش حاكى از آن است كه او سفيانيان را شاخه بزرگتر خاندان اموى نمىدانست بلكه عقيده داشت آنان حقوق اوليه خاندان ابو العاصى را غصب كردهاند .