خليفه و حكومت سفيانيان را به مسخره بگيرد . و دقيقا او به آنچه مىخواست رسيد . او نه تنها معاويه را وادار كرد كه از گزافهگوييهاى خود كه فقط اوست كه حق دستيازى به شاعر همپيمانش را دارد دست بردارد بلكه به مردم مدينه نشان داد كه معاويه حامى افراد خانواده و همپيمان شرابخوار خويش است در حالى كه حرمت آن را شارع اسلام بيان كرده است . بطلان حدّ ابن سيحان آبروى مروان را به خطر نينداخت بلكه آبروى نظام فاسدى را برد كه رئيس مطيع نگهبانان را متهم مىكرد كه پا از حدّ خود فراتر نهاده و شهادت خدشهناپذير دو قارى قرآن مورد احترام مردم را كنار گذاشته بود .
يزيد جانشين معاويه به زودى حاصل اين كشته را درو كرد . او هرگز نتوانست اين لكّهء ننگ مىگسارى را از چهره حكومت خود در مدينه بزدايد . شورش علنى مردم مدينه كه چندان در تأييد عبد الله بن زبير نبود بلكه بيشتر در مخالفت با يزيد بود سبب بروز دومين جنگ داخلى شد . مروان فريبكارانه ابن زبير را تشويق مىكرد كه عليه خاندان اموى ادعاى خلافت كند . او مىدانست دست به چه نيرنگى زده است . هدف او از اين كار برانداختن نظام سفيانى در شام بود . او اطمينان داشت كه بعدا خواهد توانست از عهده ابن زبير در مكه برآيد . لذا او در ظاهر از مخالفان خليفه حمايت مىكرد تا شاميان حاضر شدند سفيانيان را از قدرت بر كنار كنند . نقشهاى را كه سالها قبل هنگام كشتن طلحه كشيده بود اكنون عملى مىشد . او در اين تبليغ خود را اولين انتقامگيرنده خون خليفه مظلوم معرفى مىكرد و شاميان دريافتند كه مرد كار را پيدا كردهاند . لازم نبود او براى مردم آشكار كند كه طرح دقيق نقشههاى او همانند گذشته ، زمانى كه پسر عموى بزرگوارش را به سود خلافت اموى طعمه گرگها كرده بود ، در جهت خلافت خودش اجرا مىشد . اين در حقيقت سياستى بسيار حساب شده بود كه تنها خبرگان تيزبين هنر سياست قادر به شناخت آن بودند و شاميان ، كه سپاهيانى ناآگاه بودند ، آن را بدرستى درك نمىكردند .
براى ناظرى كه از دور شاهد ماجرا است دستيابى مروان به تخت سلطنت واقعا يك معجزه بود . ولهاوزن از قول نويسندهء گمنام كتابى لاتينى نقل مىكند « 1 » « مروان بدون هيچ
هامش
( 1 ) سلطنت عرب ، 114 . مونزن ( ويراستار ) كرونيكامينورا ، ص 346 . ولهاوزن ماهيت معجزه گونه اين واقعه را تأييد مىكند : « مروان بدون هيچ كوششى و حتى بدون آنكه خود بخواهد با خروج از مدينه به تخت سلطنت دمشق