عبد الرحمن بن سيحان بن ارطاة محاربى همپيمان بنو حرب و ساكن مدينه ، شاعرى با استعداد و خوشذوق بود كه قصهها و داستانهاى عجيب عربان و رزمها و شعرهاى ايشان را همه به تمام مىدانست . مديحههاى او در وصف بزرگان بنى اميه سبب شد كه او پشتوانهاى ارزشمند براى حكومت باشد . نقطه ضعف او همان خطاى معمول شاعران يعنى شرابخوارگى بود كه او به حد افراط و در جمع خاندان حاكم مخصوصا امويان به شرب آن مىپرداخت . سعيد بن عاص هنگامى كه ولايتدار مدينه بود از او درباره شعرى پرسيد كه در آن خود را وصف مىكرد كه از شدت مستى چون خوابآلودگان است ، ابن سيحان شرب خمر و وصف شراب را انكار كرد و شعرى را نقل كرد كه گفته بود از همپيمانان بنى حرب است كه او را به قلههاى شرف و افتخار رسانده بودند . و چون با غرور و تكبر از آن مجلس برخاست عمرو بن سعيد به پدرش گفت « اگر فرمان دهى اين سگ را دويست ضربه شلاق بزنم كه اين براى او بهتر است . » سعيد او را از اين كار بازداشت و گفت « پسرم چگونه او را بزنم كه او همپيمان حرب بن اميه و معاويه خليفه شام است . و او اين كار را ناخوش دارد . هنگامى كه معاويه در سفر حج سعيد را در منى ديد به او گفت « اى سعيد احمقى به تو گفت كه به همپيمان من دويست ضربه شلاق بزنى ، به خدا سوگند اگر تو يك ضربه به او مىزدى من دو ضربه به تو مىزدم . » سعيد گفت براى چه ؟
آيا تو خود همپيمانت عمرو بن جبله را شلاق نزدى ؟ » معاويه گفت : « او گوشت من است كه من آن را مىخورم و نمىگذارم خورده شود . » « 1 »
مروان بعدا فرصتى پيدا كرد كه به اين لافزن ناخواسته و بىنگهبان معاويه درسى بدهد و او را براى گناه بزرگى كه كرده بود مجازات كند . اين مدتها پس از آن معاويه بود كه مروان را در ذيحجه سال 58 از ولايتدارى مدينه بر كنار كرده « 2 » و وليد بن عتبة بن ابى سفيان را امير آنجا كرده بود . امير جديد كه شيفته شراب در خلوت خود بود مصاحبت
هامش
است ( ابن حجر ، تهذيب ، ج 4 ، ص 384 - 385 ) روايتى كوتاهتر و سادهتر را بلاذرى ( انساب ، ج 1 ، بخش 4 ، ص 65 - 66 ) به نقل مداينى از حرب بن خالد بن يزيد نوه معاويه روايت كرده است . در اين روايت نقل شده كه هنگامى كه دختر معاويه گفت كاش پسرانم « در دريا بودند » به او دستور مىدهد كه رفتار او مانند يك مرد باشد . اين قصه آزردگى سفيانيان را از بر كنار شدن از تخت سلطنت به وسيله مروانيان نشان مىدهد .
( 1 ) اغانى ، ج 2 ، ص 87 - 88 ؛ بلاذرى ، انساب ، ج 1 ، بخش 4 ، ص 97 - 98 و 113 - 114 .
( 2 ) طبرى ، ج 2 ، ص 181 .