تو درست در زمانى به ديدار ما آمدى كه ما در آرزوى ديدار تو بوديم » مروان گفت : « نه به خدا سوگند : من به اين دليل به ديدن تو نيامدهام . من هر وقت بديدن تو آمدهام تو را بىاعتناء و سرد يافتهام . به خدا سوگند تو با ما به عدالت رفتار نمىكنى و پاداش ما را بدرستى نمىدهى . سابقه خاندان ابو العاصى در ميان عبد شمس از همه بيشتر است .
( مروان دانست كه موقعيت اقتضا مىكند كه به جاى نام بردن از پدرش حكم كه پيامبر صلّى اللّه عليه و آله او را از مدينه تبعيد كرده بود نام پدربزرگش را بياورد . ) افتخار ازدواج با خاندان نبوت « 1 » از آن ايشان بود . آنان پيوند خويشاوندى را با شما بنو حرب نگاه داشتند و به شما شرف و افتخار بخشيدند ، به شما مقامى بزرگ بخشيدند و شما را از مقام خود بر كنار نكردند و ديگرى را برتر از شما ندانستند . اكنون كه در سلطنتى كه به شما واگذار شده پابرجا شدهايد ، به جز برترى دادن به ديگران ، و بدرفتارى با ما و بريدن شررآميز رشتههاى خويشاوندى با ما چيزى از خود نشان ندادهايد . امّا منتظر باش پسران حكم و پسران پسرانش اكنون به بيست و چند نفر رسيدهاند و به زودى به چهل نفر خواهند رسيد .
در آن زمان مردى خواهد آمد كه بداند جايگاه او نسبت به ايشان كجاست ، زيرا آنان منتظر خواهند شد تا نيك و بد را به جاى خود بازگردانند . »
معاويه كه هنوز كاملا نرم نشده بود شروع به سخن كرد و گفت : « من به سه دليل تو را بر كنار كردم ، كه هر يك از آنها بركنارى تو را اجتنابناپذير مىكرد . نخست آنكه در زمانى كه بين تو و عبد الله بن عامر خصومتى بود ، و هنوز هم باقى است ، به تو قدرت دادم و تو نتوانستى رضايت او را به دست آورى . « 2 » دوّم نفرت تو از كار زياد بن أبيه و سوم
هامش
( 1 ) عثمان بن عفان بن ابو العاص داماد پيامبر صلّى اللّه عليه و آله بود .
( 2 ) در نسخه بلاذرى اين حكايت به اين صورت آمده است : « تو وقتى پيش من آمدى كه عبد الله بن عامر در چنگ من بود و او يك ميليون درهمى را كه مديون من بود در اختيار داشت و تو او را از چنگ من ربودى » ( انساب ، 1 / 4 ، ص 65 ) . معاويه ظاهرا قصد داشت پس از آنكه عبد الله بن عامر را از حكومت بصره بر كنار كرده بود اموال او را بگيرد . به نقل طبرى ( ج 2 ، ص 69 ) خليفه از او خواست كه ملك عرفه و خانه مكهاش به او بخشد . معاويه همچنين مىخواست بين خويشاوندان اموى خود نفاق بيفكند و او بيهوده از مروان خواست كه بر ابن عامر سخت بگيرد . سياست ناشيانه معاويه « تفرقه بينداز و حكومت كن » ، در بين خويشاوندانش ظاهرا سبب اتحاد آنان عليه او شد . او بعدا سعى كرد بين سعيد بن عاص و مروان كه به علت خوددارى سعيد از همراهى با مروان در جنگ او عليه على عليه السّلام كه سبب تيرگى روابط آنها شده بود ايجاد اختلاف كند . معاويه در زمانى كه سعيد بن عاص ولايتدار مدينه بود به او دستور داد كه خانه مروان را ويران كند . و به روايت واقدى همه اموال مروان از جمله فدك را بگيرد و خالصه ( صافيه ) كند . حتى موقعى كه