تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 472

مساهمون:

ص٤٧٢
آن‌كه دخترم رمله از تو عليه شوهرش عمرو كمك خواست و تو او را يارى نكردى » . مروان پاسخ داد : « امّا دربارهء ابن عامر ، من در مورد حق قضاوتم درباره او از كسى كمك نمىخواهم . به علاوه وقتى گامها با هم مساوى است ، هر كسى جاى پاى خود را مىداند . « 1 » امّا درباره نفرت من از ابن زياد . ساير امويان از اين كار نفرت داشتند ، امّا چه بسا چيزها كه شما را از آن خوش نمىآيد در حالى كه خدا خير كثيرى در آن نهاده است ( نساء / 19 ) . و در مورد شكايت رمله از عمرو به خدا سوگند بيش از يك سال و اندى است كه دختر عثمان در كنار من است و من بند جامهء او را نگشوده‌ام . » اشاره او به اين بود كه دختر امير مؤمنان فقط براى كسب ارضاى جنسى از شوهرش از او كمك خواسته بود . معاويه از خشم برافروخت و گفت « اى بچه مارمولك [ يا بن الوزغ ] هنوز كار تو به اينجا نرسيده است . مروان با خونسردى پاسخ داد « اكنون چنين است . امّا به خدا سوگند كه من پدر ده نفر ، برادر ده نفر و عموى ده نفر هستم و نزديك است كه پسران ما به عدد لازم ( يعنى 40 ) برسند . وقتى به آن حد رسيدند تو جايگاه خود را در ارتباط با من خواهى دانست . « معاويه كه اكنون نرمتر شده بود شعرى را نقل كرد با اين مضمون كه مروان پرندهء ضعيفى است با جوجه‌هاى بسيار و او شاهينى است با فرزندانى كمتر . « 2 » چون مروان سخن خود را تمام كرد معاويه چون موم در دست او نرم شد و تعهد كرد كه « او را راضى كند و به امارت بازگرداند . مروان از جاى برخاست و گفت : « ابدا به خدا و به جان تو سوگند من هرگز به آنجا باز نخواهم گشت . » و از آنجا بيرون رفت . « 3 »
هامش
معاويه دوباره دستور اين كار را داد ، سعيد از اجراى فرمان او خوددارى كرد . پس از آنكه معاويه مروان را به ولايتدارى مدينه گماشت به او دستور داد خانهء سعيد را خراب كند . مروان آماده اجراى دستور بود كه سعيد نامه‌هاى پيشين معاويه را به او نشان داد . مروان از خراب كردن خانه سعيد خوددارى كرد و اعتراف نمود كه سعيد بيشتر از او رعايت او را مىكرده است . به نقل واقدى سعيد نامهء موذيانه‌اى به معاويه نوشت و او را براى برانگيختن كينه‌توزى در بين خويشاوندان سرزنش كرد ( طبرى ، ج 2 ، ص 165 ، بلاذرى ، انساب ، ج 1 ، بخش 4 ، ص 23 ) . ( 1 ) بلاذرى سخن مروان را اين گونه نقل كرده است « اما در مورد ابن عامر خويشاوندى او نسبت به من و تو يكسان است . و من حقى بيش از تو بر او ندارم . اگر وام خود از او را نبخشى ( كارى شايسته است ) و گرنه من ضمانت مىكنم كه او در هر چه دارد مديون تو است . » انساب ، ج 1 ، بخش 4 ، ص 65 ) . ( 2 ) اغانى ، ج 12 ، ص 73 . ( 3 ) اغانى ، ج 12 ، ص 72 - 73 . اين حكايت به نقل از هيثم بن عدى از صالح بن حسان ( النضرى ؟ ) نقل شده