كه آنان را هجو گويد . اندك زمانى پس از آن ارجوزهاى در هجو يزيد ورد زبان جوانان ، بردگان و زنان مدينه شد « سوگند به خدا يزيد به آن نخواهد رسيد ، پيش از آنكه تيغه شمشير سرش را برگيرد . امير بعد از او سعيد است » . مروان ، ولايتدار معاويه ، ظاهرا علاقهاى نداشت كه از پخش اين اشعار جلوگيرى كند . زمانى كه سعيد بن عثمان براى درخواست مقامى به دمشق رفت معاويه درباره آنان از او سؤال كرد . « 1 » سعيد با سربلندى به معاويه جواب داد : « چرا آن را نپذيريم البتّه پدر من بهتر از پدر يزيد است و مادر من برتر از مادر اوست . و من خود از يزيد بهترم . ما تو را پرورديم و ترا از ياد نبرديم . ما رشتههاى خويشاوندى با تو را گرامى داشتيم و آن را نبريدم . تا سلطنت ما در دست تو قرار گرفت و تو ما را كلا از آن محروم كردى . معاويه كه دريافته بود اين به علت تحريك مروان است گفت : « تو درباره پدرت كه گفتى بهتر از من است و مادرت كه بهتر از مادر اوست راست گفتى ، زيرا مادر تو قرشى است . « 2 » و مادر او زنى كلبى است . و زنى قريشى بهتر از زنى كلبى است . امّا درباره گفتار خودت كه بهتر از يزيدى به خدا سوگند چه خوش است كه عرصهء غوطه پر از مردانى همانند تو باشد براى يارى يزيد . » پس سعيد را نزد عبيد الله بن زياد « 3 » به بصره فرستاد و به او دستور داد كه اين رقيب گزافهگوى پسرش يزيد را به فرماندهى لشكرى در خراسان برگزيند . معاويه اميدوار بود كه سعيد در آن ديار كشته شود . و چون سعيد سمرقند را گشود و كشته نشد معاويه از ترس آنكه مبادا سعيد ادعاى خلافت كند او را از آنجا برداشت . سعيد بن عثمان با پنجاه نوجوان از پسران اميران سغد كه به دو گروگان داده بودند به مدينه برگشت . او با آنان بدرفتارى كرد و لباسهاى گرانبهاى آنان را درآورد و بر غلامان خود پوشاند و به آنان لباس پشمينه داد كه بپوشند و ايشان را به كارهاى سخت گماشت . آنان همدست شدند و او را در باغ محصورى كه در آن كار مىكردند با بيل كشتند و سپس خودشان را كشتند . مروان وقتى به
هامش
( 1 ) به نقل طبرى ( به روايت مداينى ) سعيد از معاويه خواست كه او را ولايتدار خراسان كند ( طبرى ، ج 12 ، ص 177 ) . به روايت بلاذرى ظاهرا سعيد انتظار ولايتدارى عراق را داشت .
( 2 ) مادر سعيد فاطمه بنت الوليد مخزومى بود و از اين نظر سعيد مىتوانست بر برادر بزرگترش عمرو كه مادرش از وى بود ادعاى برترى كند .
( 3 ) در روايت بلاذرى ( انساب ، ج 5 ، ص 118 ) نام زياد به غلط آمده است . او سه سال قبل از اين واقعه مرده بود .