پدر عبد الرحمن ، را به عنوان فاتح دمشق بعلبك و حمص و به عنوان كسى كه حكومت معاويه را بر آن سرزمينها تثبيت كرده ستوده بود . « 1 » معاويه احتمالا از دستآوردهاى او احساس رضايت مىكرد .
خالد بن مهاجر بن خالد پسر برادر عبد الرحمن در مكه ، محل سكونتش ، از قتل او آگاه شد . مهاجر ، پدر خالد ، در جنگ صفين در لشكر على عليه السّلام عليه معاويه و برادر خود عبد الرحمن مىجنگيد . بنابراين قتل عبد الرحمن غمى جانگداز براى خالد نبود . امّا پس از چندى عروة بن زبير او را تحريك كرد كه انتقام خون عمويش را از طبيب نصرانى بگيرد . او غلامش نافع را ، كه مردى خشن بود ، با خود به دمشق برد . آن دو كمين كردند و چون ابن اثال از قصر معاويه خارج شد به او حمله كرده و او را كشتند . خليفه فورا دريافت كه خالد در اين كار دست دارد . چون خالد را دستگير و به نزد خليفه بردند . او خالد را متهم به قتل طبيبش كرد . او گفت « من مأمور را كشتم و آمر را باقى گذاشتم . »
معاويه گفت ، « لعنت خدا بر تو باد ، به خدا اگر او حتى يك بار اقرار به ايمان كرده بود ، ترا مىكشتم . » چون ابن اثال نصرانى بود و قانون قصاص شامل او نمىشد . معاويه بعدا دستور داد به نافع صد ضربه تازيانه بزنند و خالد را فقط زندانى كرد و 12000 درهم ديه او را بر عهده بنى مخزوم گذاشت . « 2 » آنان اين قتل شرمآور پسر سيف الاسلام را با پشتيبانى قاطع خود از عبد الله زبير كه در مخالفت با خلافت پسر معاويه بپاخاسته بود جبران كردند . « 3 »
هامش
( 1 ) زبيرى ، نسب ، ص 325 .
( 2 ) اغانى ، ج 15 ، ص 13 ، طبق اين روايت نصف اين مبلغ را به بيت المال پرداخت و نصف ديگر را خود به جيب زد . اين سنت اموى ديه قتل ذمّيان تا زمان عمر بن عبد العزيز برقرار بود و او اين روش گرفتن ديه قتل به نفع خليفه را لغو كرد .
( 3 ) لامنس دست داشتن معاويه يا ابن اثال را در قتل عبد الرحمن رد مىكند ( معاويه ، ص 3 - 14 ) . براى دفاع از ميزان شكيبايى معاويه نسبت به رعاياى نصرانى خود او سعى مىكند اين ابن اثال طبيب را همان اسقف حمص بداند كه به نقل تئوفانز او را در زمان معاويه زنده سوزاندند . او روايت طبرى را كه معاويه ابن اثال را خراجگير حمص مىداند مىپذيرد ، هر چند بعضى از موارد آن را رد مىكند . به عقيده لامنس قاتل مخزومى ابن اثال مىخواست از احساسات ضد نصرانى تودههاى مسلمان بهرهبردارى كند و آنان را از خود راضى ساخته و براى معاويهء شكيبا مشكلاتى فراهم كند . لامنس اعتراف مىكند كه معاويه كاملا حق داشت از محبوبيت عبد الرحمن نگران باشد زيرا او مىتوانست حوادثى برانگيزد كه براى آينده خاندان اموى خطر آفرين باشد . با وجود اين او اين دو روايت درباره مسئوليت معاويه در قتل عبد الرحمن را رد مىكند چون