و امر به حق مىكنند و برپاىدارنده عدلند و خشم خود را فرو مىخورند و از خطاى مردم درمىگذرند . » « * » معاويه از نظر او درباره عثمان پرسيد و او در جواب گفت : « او نخستين كسى بود كه در ستم گشود و درهاى حق را بلرزانيد . » معاويه گفت : « خودت را به كشتن دادى . » عبد الرمان گفت « بلكه تو را به كشتن دادم ، زيرا هيچ ربيعى در اين درّه نيست . »
منظورش اين بود كه هيچ ربيعى در بين شاميان نبود كه از او شفاعت كند يا انتقام خونش را بگيرد . معاويه او را پيش زياد فرستاد و به او نوشت « اين عنزى از همه كسانى كه فرستاده بودى بدتر بود . . . او را به بدترين وضعى بكش . » زياد او را به قس الناظف فرستاد كه در آنجا زنده به گورش كردند . « 1 »
اين قتل نفسى آشكار بود كه آن را فقط در پوشش اتهام مضحك خروج از دين اسلام توجيه كردند . ابو بكر پيشتر سنّت جنگهاى ارتداد را نهاده بود ، امّا به جنگى قانونى عليه قبيلههايى مىپرداخت كه خلافت او را انكار و از پرداخت زكات به او خوددارى مىكردند ؛ و كسانى كه خلافت او را تأييد مىكردند ، هر چند رفتارى انتقادآميز نسبت به او داشتند ، از كشتنشان خوددارى مىكرد . بر اساس قوانين موجود شورشيان و آشوبگرانى كه مرتكب قتل نفس نشده بودند زندانى يا تبعيد مىشدند . خانههايشان خراب مىشد امّا به قتل نمىرسيدند . وقتى معاويه با رايزنان شامى خود درباره متهمان مشورت كرد ، يزيد بن اسد بجلى گفت « آنها را در دهكدههاى شام پراكنده كن كه گردنفرازان آنجا كارشان را بسازند . » « 2 » در هر صورت يكى از ابزارهاى بسيار مهمّ حكومت معاويه اين اصل بود كه حاكم بايستى رعايايش را به صلاح ديد خودش بكشد
هامش
* اين صفاتى كه او براى امير المؤمنين على عليه السّلام برشمرده است به ترتيب اشارهاى است به آيههاى« لِمَنْ كانَ يَرْجُوا اللَّهَ وَ الْيَوْمَ الْآخِرَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ كَثِيراً( احزاب 21 ) » و «الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْكَرِ .( توبه 112 ) » و «أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ .( آل عمران ، 18 ) » و «وَ الْكاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعافِينَ عَنِ النَّاسِ( آل عمران ، 134 ) » . و معاويه دقيقا منظور او را از اين سخنان درك مىكرد .
( 1 ) طبرى ، ج 2 ، ص 141 - 143 . ولهاوزن بخش آخر روايت ابى مخنف را به اجمال به اين گونه نقل مىكند :
معاويه شش نفر از متهمان را به شفاعت ياران دربارى خود آزاد كرد . اما شفاعت مالك بن هبيره را براى حجر نپذيرفت . او حتى به حجر و ديگر زندانيان پيشنهاد كرد از على عليه السّلام بيزارى جويند تا آنان را عفو كند .
دو تن از آنان اين كار را كردند و جان سالم بدر بردند . هر چند بعدا از اين بيزارى جستن خود منصرف شدند . شش تن ديگر به قتل رسيدند . بر اين مبنا نظر ولهاوزن اين است كه معاويه با متهمان با ملايمت رفتار كرد . ( گروههاى مخالف سياسى ، ص 58 - 59 ) .
( 2 ) طبرى ، ج 2 ، ص 137 .