تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 464

مساهمون:

ص٤٦٤
يا ببخشد ، بدون آن‌كه تابع قانون قصاص باشد . او سالها در انتظار چنين فرصتى بود تا اين اصل را برقرار سازد . بدين نحو بيدادگرى و آراى مملكتدارى روميان جايگزين قوانين اسلام و رسوم قبيله‌اى عرب شد . همان‌گونه كه پيش‌بينى مىشد اين مىتوانست ضربه‌اى عظيم باشد . معاويه اين بار هم مصلحت ديد كه مقصر دانستن زيردستان و رعايايش را به عهده فرمانداران خود بگذارد . حتى عايشه كه بعد از ناكامى فضيحت‌بارش در ماجراجوييهاى پيشين خود از كارهاى سياسى كناره‌گيرى كرده بود با وجود كينه‌اى كه از على عليه السّلام و ياران او به دل داشت سكوت در اين كار را جايز ندانست . روايت شده كه او عبد الرحمن بن حارث بن هشام از اشراف بنى مخزوم را پيش معاويه فرستاد تا از حجر و يارانش شفاعت كند امّا او وقتى رسيد كه حجر و يارانش به شهادت رسيده بودند . عبد الرحمن به معاويه گفت « چگونه بردبارى ابو سفيان از يادت رفته بود ؟ » معاويه گفت : « كسى همانند تو از بردباران قوم پيش من نبود ، ابن سميّه ( زياد بن أبيه ) به من تحميل كرد و من تحمّل كردم . » به روايتى ديگر وقتى معاويه به حج مىرفت از عايشه ديدن كرد . عايشه پرسيد : « معاويه ، نترسيدى كسى را مخفى كرده باشم كه ترا بكشد ؟ » معاويه گفت : « وارد خانهء امنى شده‌ام . » عايشه گفت : « در مورد كشتن حجر و يارانش از خدا نترسيدى ؟ » معاويه گفت : « من نبودم كه آنها را كشتم ، كسانى آنها را كشتند كه بر ضدشان شهادت دادند . » « 1 » نقل شده كه حسن بصرى « * » طرفدار عثمان كشتن حجر را يكى از چهار جنايت فجيع ( موبقه ) معاويه مىدانست . « 2 » كشته‌شدگان به دست معاويه محدود به مخالفان نظام استبدادى او نبودند . او عبد الرحمن بن خالد بن وليد يكى از سرداران جنگى خود را نيز از روى حسادت مسموم كرد . عبد الرحمن همراه پدرش ، كه فاتح اصلى شام شناخته مىشد ، در جنگ شركت كرده بود . چون نفوذ بنى هاشم در حمص رو به افزايش بود معاويه او را كه يك قريشى
هامش
( 1 ) همان ، ص 145 . * مترجم فارسى تاريخ طبرى ، ( مرحوم ابو القاسم پاينده ) گوينده اين سخن را حسن عليه السّلام دانسته و نويسنده كتاب گوينده را حسن بصرى نوشته است و اين به صواب نزديكتر است چون حسن بن على عليه السّلام پيش از اين تاريخ ( در 28 صفر سال 50 ) به شهادت رسيده بود . ( 2 ) همان ، ص 147 .