كرد . وقتى او پيش امير آمد زياد گفت پس از آنكه خدا ترا به دست ما گرفتار كرد اميد عفو نداشته باش . او حجر را زندانى كرد و سوگند خورد كه اگر او را امان نداده بود بىدرنگ او را مىكشت . « 1 » آنگاه ابو برده پسر ابو موسى اشعرى را وادار كرد كه نامه تهمتآميزى بنويسد و شهادت دهد : « حجر بن عدى از اطاعت به در رفته و از جماعت جدايى گرفته و خليفه را لعن گفته و به جنگ و فتنه خوانده ، جماعتها به نزد خويش فراهم آورده و آنها را به شكستن بيعت و خلع امير مؤمنان ، معاويه ، دعوت كرده و آشكارا منكر خداى عز و جل شده است و كفر بالله عز و جل كفرة صلعاء » . شورشى بىضرر كه امير به طور مصنوعى آن را برانگيخته بود به صورت آشوبى مسلحانه و دعوت به جنگ داخلى و لعن خليفه و ارتداد از اسلام معرفى شد تنها خطايى كه علاوه بر قتل و زنا در شرع اسلام كيفر آن مرگ بود .
امضاى چهار شاهد انتصابى از سران چهار ناحيه به نظر امير كافى نبود . او اشراف و سران قبايل را فراخواند كه وظيفه خود را انجام دهند و هفتاد كس شهادت دادند .
شهادت سرى بن وقاص حارثى را نوشتند كه حضور نداشت و در ناحيه خراج خود بود .
شريح بن هانى حارثى كه شهادت نداده بود و شنيده بود شهادت او را نوشتهاند شهادت را تكذيب و جعل شهادت را ملامت كرد . از شريح قاضى پسر حارث كه شهادت او براى امير بسيار اهميّت داشت درباره حجر پرسيدند و او جواب داد كه حجر روزهدار و شبزندهدار است . امّا زياد نام شريح را جزء شاهدان نوشت . « 2 » شريح قاضى نامهاى به معاويه نوشت و گفت « زياد شهادت مرا بر ضد حجر بن عدى براى تو نوشته . شهادت من درباره حجر اين است كه وى نماز مىكند و زكات مىدهد و پيوسته حج و عمره مىكند و امر به معروف و نهى از منكر مىكند و خون و مالش حرام است . » خليفه به دو فرستاده زياد ، كه
هامش
( 1 ) همان ، ص 126 - 127 . به نقل عوانه : زياد گفت : « به خدا سخت علاقه دارم كه شاهرگ گردنش را ببرّم . »
( 2 ) ولهاوزن مىكوشد زياد را اميرى خشن امّا شايسته معرفى كند كه فقط آنچه را « مناسب جنگ بود » انجام مىداد . ( گروههاى مخالف سياسى - مذهبى در صدر اسلام ، 25 ، 60 ) پس از ذكر خلاصه اين روايت ، مىگويد ( 59 ) كه بعضى از شاهدان پس از آنكه در ابتدا با شوق شهادت داده بودند شهادت خود را انكار كردند . در پاورقى بدون آنكه نامى از زياد ببرد اعتراف مىكند كه نام شاهدان يا حد اقل تعدادى از آنان را خودشان ننوشته بودند . اين سوء تفسيرى آشكار از منبع او ، ابو مخنف ، است كه زياد را جاعلى خبيث و بىاعتقاد به اصول اخلاقى مىداند .