تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 446

مساهمون:

ص٤٤٦
كردند و خلافت معاويه را نپذيرفتند . در اين جريان نامى از عبد الله بن عباس نيامده است . احتمالا او بلافاصله بعد از تسليم حسن عليه السّلام از آنجا رفته بود . در اين زمان حمران بن ابان از بنى نمر بن قاسط از طايفه ربيعه مولا و تبعيد شده عثمان در بصره بپاخاست و آنجا را بگرفت و بر شهر تسلّط يافت . معاويه در آغاز مىخواست مردى از بنى قين كه ادعاى خونخواهى از مردم بصره را داشت به آنجا بفرستد تا بصريان را وادار به تسليم كند . « 1 » عبيد الله يا عبد الله بن عباس « 2 » به او توصيه كرد كه چنين نكند و او بسر بن ابى ارطاة را براى اين كار فرستاد . بسر در رجب سال 41 وارد بصره شد و ظاهرا بدون هيچ مشكلى شورش حمران را سركوب كرد . او پسران زياد بن أبيه را كه در آن هنگام از سوى على عليه السّلام با كردان ياغى در فارس مىجنگيد تهديد به قتل كرد و با اين كار شهرت خود به قاتل كودكان را عملا ثابت كرد . امّا اين نمايش شايد يك نوع صحنه‌سازى بود زيرا معاويه يقين داشت كه خواهد توانست زياد ، برادر نامشروع خود را هر چند به قيمتى گزاف بخرد . چون ابو بكره برادر بطنى زياد براى نجات جان برادرزاده‌هايش واسطه شد بسر گفت كه او فقط از معاويه فرمان مىبرد امّا به او مهلت داد كه از آنها نزد معاويه شفاعت كند . معاويه بلافاصله دستور آزدى پسران زياد را داد . پس از جر و بحثهايى طولانى با زياد بر سر سوء استفاده از اموال مسلمانان كه در دوران ولايتداريش اندوخته بود به او اجازه داد كه همه آنها را ببلعد و با الحاق رسمى زياد به پدرش ، ابو سفيان ، اين رشوه را به حد كمال رساند . زياد اكنون آماده بود همدستان سابق خود را كه چون او رشوه‌خوار نبودند به دم تيغ معاويه بسپارد . سال 41 هجرى به عام الجماعة ، سال جماعت ، معروف شد . در اين سال فتنه و جنگ بين مسلمانان به پايان رسيد و اتحاد مسلمانان زير فرمان يك خليفه دوباره تحقق يافت .
هامش
( 1 ) نقل شده كه در ابتداى حكومت حسن عليه السّلام معاويه مردى از بنى حمير را به كوفه و مردى از بنى قين را براى جاسوسى به بصره فرستاد . هر دو مرد دستگير و كشته شدند . و شايد معاويه به اين دليل مىخواست مردى از بنى قين را بفرستد . نقل شده كه حسن عليه السّلام و ابن عباس هر دو براى فرستادن جاسوسان به معاويه اعتراض كردند اما او اين اتهام آنان را نپذيرفت . ( ابو الفرج ، مقاتل ، ص 52 - 54 ) . ( 2 ) در بيشتر منابع نام عبيد الله بن عباس آمده است . در نسخهء طبرى ، ( ج 2 ، 11 ) به رغم نسخه‌هاى خطى در ساير موارد ، ويراستار عبد الله را صحيح دانسته است . در حال حاضر احتمال اغتشاش بين عبد الله و عبيد الله وجود دارد . اگر بلافاصله بعد از تسليم حسن عليه السّلام عبد الله بصره را ترك گفته باشد حضور او نزد معاويه بعيد نيست ، زيرا توصيه او درباره بصره منطقىتر از توصيه عبيد الله به نظر مىرسد .