داد كه مردم بصره را عليه حسن عليه السّلام تحريك كند تا بگويند آنچه معاويه به حسن عليه السّلام اختصاص داده از عطاياى ما كاهش مىيابد و اين اموال متعلق به ماست چگونه مىتوان در راه ديگرى خرج كرد . مردم عاملان حسن عليه السّلام بر هر دو شهر را بيرون راندند و معاويه به اين مختصر كرد كه سالانه 1000000 يا 2000000 درهم از خراج اصفهان و جاهاى ديگر به حسن عليه السّلام بپردازد . « 1 » كه البتّه همه اينها ساختگى است . معاويه در پيشنهاد صلح به حسن عليه السّلام خراج فسا و دارابجرد را قيد كرده بود تا تصميم حسن عليه السّلام و بصريان را نسبت به ادامه قانونى كه عمر وضع كرده و على عليه السّلام بشدّت آن را تأييد مىكرد بيازمايد . عمر فىء سرزمينهاى فتح شده را متعلق به فاتحان آن سرزمين مىدانست . و انگيزه پنهانى او از اين پيشنهاد اين بود كه بر حق انحصارى حكومت بر خراج تأكيد كند و آن را حقى محدود به شهرهاى نظامى سازد كه مقررى خود را ، به ميزانى كه حكومت تعيين مىكند ، دريافت كنند . حسن عليه السّلام كاملا از اين نيّت او آگاه بود و در قرارداد صلحى كه خود پيشنهاد كرده بود اين تعارف معاويه را نپذيرفت و هيچ مالى براى خود نخواست . و اين نظر كه او عاملانى را از مدينه به ايران فرستاده باشد آن هم پس از آنكه بىپرده بيان كرده بود كه در جنگ معاويه با خوارج با او همراهى نمىكند كاملا ناپذيرفتنى است .
باور كردنى نيست كه معاويه ساليانه مبلغ 1000000 يا 2000000 درهم براى حسن عليه السّلام بفرستد در صورتى كه هيچ قراردادى با او نداشت و حسن عليه السّلام پيشنهاد او را نپذيرفته بود . اگر سبط پيامبر صلّى اللّه عليه و آله با او همكارى مىكرد و با حمايت صريح خود از وليعهدش مشروعيت حكومت او را تأييد مىكرد احتمال داشت معاويه مستمرى شاهانهاى به او بپردازد . امّا چون از تصميم حسن عليه السّلام به گوشهگيرى در مدينه آگاه شد و سخنان هميشگى او كه براى جلوگيرى از ريختن خون مسلمانان كنارهگيرى كرده نه براى آن كه معاويه را براى خلافت برتر مىدانست ، ديگر علاقهاى به چاپلوسى از حسن عليه السّلام نداشت . دستگاههاى تبليغاتى معاويه در شام با بيان تلويحى اين قضيه كه حسن عليه السّلام براى سرنگونى حكومت توطئه مىكند حمله تبليغاتى عليه او را آغاز كردند . اين بيان در گفتار عبد الرحمن بن جبير بن نفير حضرمى از مردم حمص و از شيعيان آل ابو سفيان منعكس
هامش
( 1 ) بلاذرى انساب ، ج 3 ، ص 47 .