مىبرد با شورش گروهى از خوارج به رهبرى فروة بن نوفل اشجعى روبرو شد . فروة كه از حمله به على عليه السّلام و حسن عليه السّلام خوددارى كرده بود با پانصد نفر از خوارج در شهرزور بسر مىبرد . اكنون ترديدى نداشت كه جنگ با معاويه جايز است و با همراهانش وارد كوفه شد . معاويه عدهاى از سواران شامى را به جنگ آنان فرستاد كه از شورشيان شكست خوردند . حسن عليه السّلام پيش از اين همراه برادرش حسين عليه السّلام و پسر عمويش عبد الله بن جعفر روانه مدينه شده بودند و معاويه تا قنطرة الحيرة به همراه آنان رفت .
معاويه كه هميشه مشتاق اين بود كه ديگران براى او بجنگند به امام حسن عليه السّلام پيام فرستاد و تقاضا كرد كه بازگردد و به جنگ خوارج برود . حسن عليه السّلام كه به قادسيه رسيده بود در پاسخ اين تقاضاى او فرمود : « سبحان الله ! من جنگ با تو را كه براى من حلال است ، براى صلاح حال امّت و الفت ميان ايشان رها كردم ، اينك چنين مىپندارى كه حاضرم با تو و براى خاطر تو با كسى جنگ كنم . » « 1 »
در اين زمان خليفه اهل كوفه را تهديد كرد و گفت : به خدا پيش من امان نداريد تا شر خودتان را از پيش برداريد . آنگاه براى مردم كوفه سخنرانى كرد و گفت : اى مردم كوفه ! آيا مىپنداريد من براى نماز و زكات و حج با شما جنگ كردم ، نه كه خود مىدانستم شما نماز مىگزاريد و زكات مىپردازيد و به حج مىرويد ، بلكه براى آن با شما جنگ كردم كه بر شما و گردنهاى شما فرمانروايى كنم و خداوند اين را به من ارزانى داشت . « 2 » خوارج نيز به مردم كوفه گفتند : « بگذاريد تا با او بجنگيم ، اگر او را از ميان برداشتيم . دشمن شما را دفع كردهايم و اگر ما را از ميان برداشت ، شما از ما آسودهايد . » كوفيان كه نفرتى شديد از خوارج داشتند با آنان جنگيدند . خوارج گفتند : « خدا برادران ما را كه در نهروان كشته شدند بيامرزد . اى مردم كوفه ، آنها شما را بهتر مىشناختند . » مردم اشجع ، فروة بن نوفل ، يار خويش را بر كنار كردند و عبد الله بن ابى الحوساء را كه يكى از مردم طى بود سالار خويش كردند و بجنگيدند و كشته شدند . « 3 »
بصريان وقتى از تسليم امام حسن عليه السّلام و رفتار معاويه در كوفه آگاه شدند ، شورش
هامش
( 1 ) بلاذرى انساب ، ج 3 ، ص 46 ؛ ابن ابى الحديد ، شرح ، ج 16 ، ص 14 - 15 ( المدائني ) .
( 2 ) ابن ابى الحديد ، شرح ، ج 16 ، ص 15 ، ابو الفرج ، مقاتل ، ص 70 .
( 3 ) طبرى ، ج 2 ، ص 9 - 10 .