تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 442

مساهمون:

ص٤٤٢
گفت معاويه مردى خودسر است بنابراين از تو خواهش دارم دست از خودسرى بردارى تا امّت بين شما دو نفر هلاك نشوند ؛ معاويه تو را جانشين بعد از خود خواهد كرد و هر چه بخواهى به تو خواهد داد . عبد الرحمن بن سمره نيز به همين گونه با او سخن گفت . مسأله جلوگيرى از ريختن خون مسلمانان احتمالا حسّ همدردى حسن عليه السّلام را بر انگيخت . او پيشنهاد را در اصل پذيرفت و عمرو بن سلمه همدانى ارحبى و برادر زن خود محمد بن اشعث كندى را همراه با نمايندگان معاويه براى مذاكره نزد او فرستاد . معاويه در نامه‌اى متواضعانه به حسن عليه السّلام چنين نوشت : « به حسن بن على عليه السّلام از معاوية بن ابى سفيان . » او بيان كرد كه با حسن عليه السّلام صلح مىكند با اين شرايط كه حكومت بعد از او با حسن عليه السّلام باشد و او به خدا و پيامبر او محمد صلّى اللّه عليه و آله سوگند ياد كرد كه هيچ كس را نيازارد و آنان را به گذشته‌شان مؤاخذه نكند . او سالى 1000000 درهم از بيت المال به حسن عليه السّلام بپردازد و خراج فسا و دارابجرد از آن حسن باشد و او مأموران خود را براى جمع‌آورى خراج بفرستد و با خراج اين دو ناحيه هرطور كه ميل او باشد رفتار كند . اين نامه را چهار فرستاده در تاريخ ربيع الآخر سال 41 گواهى كردند . چون حسن عليه السّلام نامه را خواند فرمود « او مىخواهد مرا بر « امرى » تطميع كند كه اگر هواى آن را مىداشتم تسليم او نمىشدم . » پس حسن عليه السّلام عبد الله بن حارث بن نوفل بن حارث بن عبد المطلب را ، كه مادر او هند دختر ابو سفيان بود ، به نزد معاويه فرستاد و به او گفت « به سوى دايىات برو بگو اگر ايمنى مردم را تأمين كنى با تو بيعت مىكنم . » معاويه نامه‌اى سفيد كه زير آن را مهر زده بود براى حسن عليه السّلام فرستاد و گفت هر چه كه ميل خود اوست در آن بنويسد . حسن عليه السّلام در آن نامه نوشت كه او با معاويه صلح مىكند و حكومت بر مسلمانان را به او واگذار مىكند با اين شرايط كه او به كتاب خدا ، سنّت پيامبر او و رفتار خلفاى صالحين عمل كند . او تصريح كرد كه معاويه نبايد جانشين بعد از خود را تعيين كند و بايد اين امر را به شورى واگذارد . و مردم بر جان و مال و فرزندان خود ايمن باشند . و معاويه در نهان و آشكار در صدد بدخواهى حسن بن على برنيايد و ياران او را نيازارد . نامه را عبد الله بن حارث و عمرو بن سلمه گواهى كردند و آن را براى معاويه فرستادند كه محتواى نامه را تأييد و موافقت خود را با آن اعلام كند . « 1 »
هامش
( 1 ) بلاذرى انساب ، ج 3 ، ص 40 - 41 . ابن اعثم شرح مفصلترى از اين نامه نقل كرده است ( فتوح ، ج 4 ، ص 159 - 160 ) .