تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 440

مساهمون:

ص٤٤٠
فرماندهى لشكريان پيشقراول به او پاداش هم داده بود . بسر كه از اين گفتار رياكارانه معاويه عليه خودش به خشم آمده بود شمشيرش را بر زمين انداخت و گفت : « اين را بگير ، تو به من فرمان دادى كه مردم را با آن فرو كوبم و من فقط از امير خود اطاعت كردم تا به اين مقام رسيده‌اى . تو اكنون به اين شخص چنين مىگويى در حالى كه تا همين ديروز كه او دشمن تو بود آن را به من گفتى و من ياور و پشتيبان تو در مقابل او بودم . معاويه به او گفت شمشيرت را برگير تو آدم احمقى هستى كه شمشيرت را در برابر مردى از بنى هاشم كه دو پسرش را كشته‌اى مىافكنى » . اين يك چرب‌زبانى تو خالى بود ؛ زيرا معاويه به خوبى مىدانست عبيد الله بن عباس كسى نبود كه انتقام خون پسرانش را بگيرد . بسر كه شرمنده شده بود شمشيرش را برداشت . عبيد الله گفت : به خدا سوگند بسر پست‌تر و فرومايه‌تر از آن است كه من به انتقام خون يكى از پسرانم او را بكشم . به خدا سوگند من انتقام خون آن دو را جز در كشتن يزيد و عبد الله دو پسر معاويه نمىبينم . معاويه فقط خنديد و گفت « يزيد و عبد الله چه گناهى كرده‌اند ؟ به خدا سوگند من نه فرمان اين كار را دادم ، نه آن را مىدانستم و نه سوداى چنين كارى داشتم . » « 1 » كوفيان صبح روز بعد بيهوده منتظر شدند كه عبيد الله بيرون آيد و با آنان نماز صبح بخواند . پس قيس بن سعد به امامت نماز ايستاد و در خطبه‌اش او را بتندى سرزنش كرد و گفت پدرش و برادرش هيچ كار سودمندى براى اسلام نكردند . پدرش عباس در جنگ بدر به پيكار با برادرزاده‌اش پيامبر صلّى اللّه عليه و آله برخاست و ابو اليسر كعب بن عمرو انصارى او را به اسارت گرفت . برادرش عبد الله را امير المؤمنين على عليه السّلام به حكومت كوفه منصوب كرد و او مال خدا و مال مسلمانان را سرقت كرد و با آن كنيزكانى براى خويش خريد و آن را بر خود مباح دانست . خود همين مرد كسى است كه در مقام حاكم يمن از مقابل بسر بن ابى ارطاة گريخت و دو پسر خود را به جاى گذاشت تا كشته شدند . و امروز همچنين كرد . مردم فرياد زدند : « سپاس خداى را كه او را از ميان ما بيرون برد . تو خود ما را به جنگ با دشمن ببر . » قيس امير آنها شد . « 2 »
هامش
( 1 ) بلاذرى انساب ، ج 3 ، ص 459 - 460 به نقل از هشام كلبى اين حكايت به شكلهاى مختلف در بسيارى از منابع آمده است . رك : ثقفى الغارات ، ص 661 - 663 ؛ اغانى ، ج 15 ، ص 47 . ( 2 ) ابو الفرج ، مقاتل ، ص 65 .