تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 438

مساهمون:

ص٤٣٨
پايش را ربودند . آن‌گاه عبد الرحمن بن عبد الله بن جعّال ازدى به امام حمله كرد و رداى او را از دوشش كشيد و او را بدون ردا و در حالى كه شمشير از كمرش آويزان بود رها كرد . حسن عليه السّلام اسب خود را طلبيد و بر آن سوار شد و گروهى از نزديكان و شيعيانش دور او را گرفته و مردمى را ، كه او را سرزنش مىكردند و براى سخنانى كه گفته بود نسبت ضعف به او مىدادند و سعى داشتند به او نزديك شوند ، از او دور مىكردند . او از يارانش خواست كه قبيله‌هاى ربيعه و همدان از وفادارترين حاميان پدرش را فرا خوانند . آنان دور او را گرفتند و مردم را از او دور مىكردند . با وجود اين عده‌اى خود را وارد جمعيت كردند و چون از مظلم ساباط مىگذشت جراح بن سنان مردى از قبيلهء نصر بن قعين از اسد بن خزيمه « * » كه متمايل به خوارج بود دهانه اسب امام را گرفت و فرياد زد : « خدا بزرگترين است ، اى حسن تو نيز مانند پدرت مشرك شده‌اى . » سپس با كلنگى كه در دست داشت چنان ضربه‌اى بر ران امام زد كه آن را شكافت و به استخوان رسيد . حسن عليه السّلام كه گريبان او را گرفته بود با شمشير ضربه‌اى به او زد و هر دو به زمين افتادند . عبد الله بن اخطل « * * » بر روى جراح پريد و كلنگ را از دستش درآورد و با آن شكمش را دريد . ظبيان بن عمارة تميمى بر روى او پريد و بينىاش را بريد . آنگاه ديگر مردم به او پيوستند و با آجر به سر و صورتش زدند تا بمرد . حسن عليه السّلام را بر تختى نشاندند و به مداين بردند و در خانه سعد بن مسعود ثقفى حاكم آنجا به معالجه او پرداختند . « 1 »
هامش
كوفى علويان را مردمانى ناپايدار و بىانضباط نشان داده است كه با شنيدن خبرهاى نامطلوب خشم خود را بر سر امامشان خالى مىكنند و دليل آوردند كه او مىخواهد آنان را تسليم معاويه كند . * بلاذرى ( انساب ، ج 3 ، ص 35 ) مردى از بنى اسد بن خزيمه ، از بنى نضر بن تعين بن الحرث بن ثعلبه بن دودان بن اسد . * * ابن ابى الحديد ( شرح ، ج 16 ، ص 26 ) به نقل از مداينى نام اين مرد را عبيد الله طايى ذكر كرده است . ابن ابى الحديد ( شرح ، ج 16 ، ص 41 ) به نقل از جندب اين نام را عبد الله بن اخطل و ابو الفرج اصفهانى ( مقاتل الطالبيين ، به اهتمام كاظم المظفر ، قم ، 1385 ق . ص 41 ) عبد الله بن خطل و بلاذرى ( انساب ، ج 3 ، ص 35 ) آن را عبدل [ بن ] لاهز بن الحصل ( يا عبد لام بن الحصيل ) نوشته‌اند . مدائنى اين نام را عبيد الله طائى ذكر كرده است ( رك : ابن ابى الحديد ، شرح ج 16 ، ص 26 ) نويسنده كتاب اين نام را عبد الله بن حصل نوشته است كه همان عبد الله اخطل صحيح است . م . ( 1 ) ابو الفرج ، مقاتل ، ص 63 - 64 . بلاذرى انساب ، ج 3 ، ص 34 - 36 . بلاذرى و طبرى ، ( ج 2 ، ص 2 ) داستانى نقل مىكنند كه مختار بن ابى عبيد ، برادرزاده جوان سعد بن مسعود عامل مداين ، به سعد پيشنهاد كرد كه حسن را به بند كند و با تسليم او به معاويه براى خودش از معاويه امان بگيرد . سعد به او جواب داد لعنت خدا بر تو