و سعيد بن قيس فرمانده جنگ باشند . عبيد الله از راه شينوار و شاهى به سمت غربى شط فرات حركت كرد تا به فلّوجه و مسكن رسيد . « 1 »
انتخاب عبيد الله بن عباس براى فرماندهى و تقدم وى بر جنگجويانى چون قيس بن سعد و سعيد بن قيس حاكى از آن بود كه حسن عليه السّلام تمايلى به درگير شدن و جنگيدن نداشت . او هنوز هم اميدوار بود به صلح با معاويه دست يابد . او مىدانست كه عبيد الله كاملا احساس او را درك مىكند و همانند زمانى كه فرماندار يمن بوده از هيچ اقدامى براى جلوگيرى از جنگ كوتاهى نخواهد كرد . حسن عليه السّلام حتى از عبد الله بن عباس ، كه او را تشويق مىكرد كه جنگ با معاويه را با قدرت ادامه دهد درخواست نكرد كه با بصريان به اردوى او بپيوندد . « 2 »
در اين هنگام حسن عليه السّلام از راه حمام عمر و دير كعب از سمت شمال به سوى ساباط در نزديكى مداين حركت كرد . در آنجا بامدادان مردم را گرد آورد و پس از خواندن نماز بامداد فرمود سپاس خداى را هر اندازه كه سپاسگزارى او را سپاس گويد . و گفت كه كينهاى از هيچ مسلمانى به دل ندارد و يا ارادهء سويى و يا نيرنگى درباره كسى ندارد و آنچه در اتحاد كلمه است و ايشان از آن نفرت دارند برايشان بهتر است از چيزى كه آنان را به پراكندگى بكشاند هر چند ايشان آن را دوست داشته باشند . او ايشان را مطمئن ساخت كه او بيش از خود آنان به خير و صلاح آنان مىانديشد و از ايشان خواست كه با دستور او مخالفت نكنند و رأى او را به خودش بازنگردانند . « 3 »
سپاهيانش به يكديگر نگاه كردند و شايد بدرستى ، نتيجه گرفتند كه او در صدد صلح با معاويه است و مىخواهد حكومت را تسليم او كند . آنان گفتند به خدا اين مرد كافر شده است . « 4 » آنگاه شورش بپاشد آنان سراپرده او را تاراج كردند و حتى سجاده زير
هامش
( 1 ) ابو الفرج ، مقاتل ، ص 62 - 63 ؛ بلاذرى ، انساب ، ج 3 ، ص 32 - 33 .
( 2 ) ولهاوزن ( سلطنت عرب ، ص 66 - 70 ) عبد الله بن عباس ، نه عبيد الله ، را كه محرم اسرار حسن عليه السّلام بود اولين كسى مىداند كه صلح حسن عليه السّلام با معاويه را فاش كرد و اين نظر او اشتباه است .
( 3 ) ابن ابى الحديد ( شرح ، ج 16 ، ص 26 ) به نقل از مداينى روايت كرده است كه حسن عليه السّلام سخنى را از پدرش نقل كرد كه گفته بود « حكومت معاويه را ناخوش نداريد » البته اين روايت باور كردنى نيست .
( 4 ) شعبى و عوانه از راويان كوفى عثمانى ، نقل كردهاند كه هنگامى آشوب بپاشد كه به دروغ شايع كردند كه قيس بن سعد كشته شده است ( ذهبى ، سير اعلام النبلاء ، به اهتمام شعيب الارناووط و حسين اسد ، بيروت 1981 - 1988 ، ج 3 ، ص 263 - 264 ، 269 ) . اين قصه بوضوح افسانهاى ضد شيعى است . در اين روايت طرفداران