كردم از مال و مقام وفا خواهم كرد . . . و خلافت پس از من از آن تو خواهد بود ، زيرا تو از هر كسى ديگر به اين كار سزاوارترى . » حسن عليه السّلام پاسخى سست به او داد : « نامهات رسيد و در آن گفته بودى آنچه را گفته بودى . چون از ستمكارى ( بغى ) بر تو بيمناك بودم آن را بدون پاسخ گذاردم و از آن به خدا پناه مىبرم . بيا و از حق پيروى كن ، زيرا تو مىدانى من سزاوار به اين كارم ؛ و اگر سخنى به دروغ گويم گناه آن بر من است . » « 1 »
معاويه اكنون متقاعد شد كه مىتواند بدون جنگ عراق را قبضه كند . پس نامهاى به فرمانداران و عمالش نوشت تا آنان را بسيج كند . او سپاس و شكر خدا را گزارد كه آنان را از دشمنشان و از قاتل خليفهشان كفايت كرد و خدا به لطف و حسن تدبير خود مردى از بندگان خود را براى على بن ابى طالب عليه السّلام برانگيخت تا او را غافلگير كند و بكشد . و ياران او را متفرق و پراكنده سازد و نامههايى از بزرگان و رؤساى آنها به او رسيده است كه از او درخواست امان براى خود و قبيله خود كردهاند . « بنابراين به محض رسيدن اين نامه خود با لشكرتان و آنچه آماده كارزار كردهايد به سوى من بشتابيد كه به حمد الله انتقام خون خويش را گرفتيد و به آرزوى خود رسيديد و خدا ستمپيشگان و ستيزهجويان را هلاك كرد . » « 2 »
اين بار لازم نبود از معاويه درخواست شود تا در جنگ شركت كند . هنگامى كه عمرو عاص ديد معاويه ناگهان تصميم گرفته كه خود در پيكار شركت كند با تمسخر او را نگريست و گفت « به خدا معاويه مىداند كه على شيرمرد درگذشت و مرگ ناگهان گريبانش را گرفت . » « * » معاويه ضحاك بن قيس فهرى را به نيابت خود در دمشق
هامش
( 1 ) ابو الفرج ، مقاتل ، ص 59 - 60 .
( 2 ) همان ، ص 60 . به نقل بلاذرى ، ( انساب ، ج 3 ، ص 30 ) معاويه پس از شنيدن خبر شهادت على عليه السّلام و پيش از رسيدن نخستين نامه حسن عليه السّلام سپاهش را در شام گرد آورده بود و اين اظهار نظر غرورآميز را در سخنرانىاش بيان كرد . علاوه بر اين او گفت كه بعد از على عليه السّلام پسرش كه جوان و بىتجربه و بىاطلاع از فنون جنگ است بر كوفه حكومت مىكند .
* بلاذرى ، انساب ، ج 3 ، ص 37 : « أن الليث عليا و غالته سغوب » نويسنده كتاب [ پروفسور مادلونگ ] ابتدا « سغوب » ، را به « سقوب » اصلاح كرده و جمله را چنين ترجمه كرده است « خيانت ناقهها او را كشت » . بعدا ضمن نامهاى به تاريخ 18 / 1 / 1999 ( 28 / 10 / 1377 ) خطاب به آقاى قاسمى نوشته است : در نسخهاى مراكشى از كتاب انساب به جاى « سغوب » « شغوب » ضبط شده است به معنى « مرگ » لذا اين جمله به شكلى كه در بالا آمده است ترجمه شد - م .