تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 434

مساهمون:

ص٤٣٤
دفاع كند ، كار حكومت را به أبو بكر نمىسپردند . امروز هم ميان من و تو حال بر همان منوال است و اگر من خود بدانم كه تو در كار اين امّت تواناتر و محتاطتر و داراى سياست بهترى هستى و در قبال دشمن مدبر و براى جمع غنايم تواناترى خودم حكومت را پس از پدرت به تو تسليم مىكردم . ولى من خود مىدانم كه بيش از تو حكومت كرده و تجربه‌ام در كار مردم بيش از تو و سياستمدارتر و سالمندتر از تو مىباشم ، از اين رو تو سزاوارترى كه دعوت مرا دربارهء آنچه مرا بدان خوانده‌اى بپذيرى ، پس بيا و در تحت اطاعت من درآى و من در عوض خلافت را بعد از خود به تو وامىگذارم و از اين گذشته هر چه اموال كه در بيت المال عراق است به هر مقدار كه باشد به تو وامىگذارم و نيز خراج هر يك از استانهاى عراق را كه مىخواهى از آن تو باشد كه در مخارج و هزينه زندگى خود صرف كنى و آن را حسابدار و كفيل مورد اعتماد شما براى شما جمع‌آورى كند . و نيز كارها جز به فرمان شما انجام نشود و هر كارى كه اطاعت خدا در آن منظور شود طبق دلخواه شما انجام پذيرد و خدا ما و شما را در اطاعت خويش كمك فرمايد . چون نامه معاويه به حسن عليه السّلام رسيد ، جندب بن عبد الله گفت : « اين مرد آماده كارزار با تو است . پس بهتر است كه پيش از آن كه او به جنگ تو آيد تو به سوى او كوچ كنى تا در زمين و ديار او با او پيكار كنى و اگر چنين پندارى كه او از تو اطاعت كند به خدا چنين نيست ، جز آن‌كه به وضعى بدتر از جنگ صفين گرفتار گردى . » حسن عليه السّلام فرمود چنان خواهم كرد ؛ امّا سخن جندب را نشنيده گرفت و از آن پس با او سخنى نگفت . « 1 » حسن عليه السّلام در واقع پاسخ نامه معاويه را نداد . او مىدانست كه اين وعده‌هاى مبالغه‌آميز رياكارانه است و در هر صورت او علاقه‌اى به هيچ يك از آنها نداشت . حسن عليه السّلام كه از بزدلى امويان آگاه بود شايد تصور مىكرد كه اگر او معاويه را ناديده بگيرد امويان نيز او را تنها خواهند گذاشت . معاويه نامه تهديدآميزترى نوشت . « بترس از اين كه مرگ تو به دست مردمانى پست و فرومايه باشد ، و مأيوس باش از اين كه بتوانى بر ما خرده بگيرى و اگر از آنچه در سر دارى بازگردى و با من بيعت كنى من بدانچه وعده
هامش
( 1 ) ابو الفرج ، مقاتل ، ص 57 - 59 ؛ بلاذرى ، انساب ، ج 3 ، ص 31 - 32 . در روايتى ديگر از نامه معاويه كه ابن ابى الحديد آن را به نقل از مداينى آورده است ( شرح ، ج 16 ، ص 25 ) شامل حمله شديد به على عليه السّلام و متهم ساختن او به قتل عثمان و غصب خلافت بدون شورا مىباشد .