آن كه پيشتر بىطرف بودند مجازات كند و پسر مجّاعه را در بازگشت از صحراى سماوة با خود به شام برد . « 1 » او به معاويه توصيه كرد كه پسر مجّاعه را بكشد . معاويه در اين زمان سر آشتى داشت و بيعت او را پذيرفت و او را امير قبيلهاش گردانيد . « 2 »
تجاوزها و قتل و غارتهايى كه بسر در حمله به حجاز مرتكب شده بود مردم كوفه را سخت تكان داد و به على عليه السّلام در كوششهايش براى تجهيز لشكرى تازه نفس براى حمله به معاويه كمك كرد . مردم كوفه براى سستى و تنبلى خود در گذشته زبان به ملامت يكديگر گشودند و گروهى از اشراف كوفه به ديدار على عليه السّلام آمدند و گفتند يا امير المؤمنين از ميان ما مردى برگزين و همراه او لشكريانى به سوى اين مرد روانه دار .
على عليه السّلام گفت مردى را به پيكار او مىفرستم تا يكى از آن دو ديگرى را بكشد يا از شهر براند ولى در آن زمان كه شما را به جنگ شام و مردم شام فرمان مىدهم و به آن فرا مىخوانم بايد بكوشيد و پايدارى ورزيد . سعيد بن قيس همدانى ، زياد بن خصفه و وعلة بن محدوج « 3 » ذهلى بپاخاستند و حمايت بىقيد و شرط خود را از امير المؤمنين اعلام كردند . سويد بن حارث تيمى از تيم الرباب گفت : اى امير المؤمنين به رؤساى شيعه خود امر كن كه هر يك ياران خود را جمع كنند و آنان را به شركت در جنگ به همراهى تو ترغيب كنند و قرآن بر آنان بخوانند و از عواقب سوء نافرمانى و خيانت برحذرشان دارند . حجر بن عدى كندى فورا توانست چهار هزار نفر را بسيج كند ، زياد بن خصفه بكرى دو هزار نفر و معقل بن قيس رياحى نيز دو هزار نفر و عبد الله وهب سبئى « 4 » نيز حدود هزار نفر گردآورى كردند . و چون على عليه السّلام مردى را خواست كه فرماندهى سخت
هامش
( 1 ) ثقفى ، الغارات ، ص 643 .
( 2 ) همان ، ص 643 ؛ ابن ابى الحديد ، شرح ، ج 2 ، ص 16 - 17 . نام پسر مجّاعه بن مراره ذكر نشده است . ممكن است او همان سراج بن مجّاعه بن مرارة بن سلمى يمامى حنفى راوى حديث و از اصحاب پيامبر باشد ( ابن حجر ، اصابه ، ج 3 ، ص 67 ) اين روايت كه بسر در راه بازگشت پيش از رفتن به يمامه از مكه گذشت ( الغارات ، ص 638 ) ظاهرا اشتباه است . بعد از بازگشت بسر از مكه و عزيمت او به يمن قثم بن عباس بىدرنگ اداره شهر را دوباره به دست گرفت . ( همان ، 620 - 621 ) .
( 3 ) در متن الغارات ، ص 637 و علة بن مخدوع آمده است . براى توضيح بيشتر دربارهء او رك : يادداشت شماره 4 ويراستار در همان صفحه .
( 4 ) بلاذرى ، ( انساب ، ج 2 ، ص 478 ) آن را سمنى نوشته است . ممكن است اين مرد همان عبد الله سبا باشد كه بعدا متهم شد كه بنيانگذار شيعيان غالى بوده است .