دزدى گريخت . « 1 » او در انجام اين كار بدون شك از دستور معاويه پيروى مىكرد نه از ميل و اراده خود . هدف بسر از اين حملهها اين نبود كه بخشى از كشور را موقتا تصرف كند ، بلكه مقصود او ايجاد ترس و وحشت در مردم بود و وارد كردن بيشترين آسيب و زيان با تحمل كمترين خسارت و تلفات . نقل شده كه بسر در بازگشت با سربلندى به سرورش گفت : خداى را ستايش مىكنم كه با اين لشكر رفتم و در رفت و برگشت دشمنان تو را كشتم و حتى يك مرد از اين لشكر منكوب نشد . « 2 »
بسر كه مىترسيد كه بين نيروهاى دشمن كه از مقابل مىآمدند و آنان كه در تعقيب او بودند گرفتار آيد تصميم گرفت كه از راه حجاز كناره گيرد و از يك جاده شرقى از راه جوف به سوى سرزمين تميم برود . جارية بن قدامه كه اين خبر را شنيد گفت : « بسر به ديار قومى رفته است كه مىتوانند از خود دفاع كنند . » جاريه حدود يك ماه در جرش توقف كرد تا اينكه خود و يارانش بياسايند و در همانجا بود كه خبر شهادت امير المؤمنين على عليه السّلام را شنيد . « 3 »
همانگونه كه جاريه انتظار داشت ، با وجود آنكه مردم بنى تميم بخشى از بار و بنه بسر را تصرف كرده بودند او از مقابل آنان گريخت . « 4 » امّا در فلج او با گروهى از بنى سعد ( از قبيله تميم ) برخورد كه بر قبيله بنى جعده وارد شده بودند . او بر ايشان حمله برد . بعضى را كشت و تعدادى را به اسارت گرفت . « 5 » بسر برفت تا به يمامه رسيد ، مردم يمامه بعد از عثمان در جنگهايى كه پيش آمده بود اعتزال جسته و گرد امير خود قاسم بن وبره را گرفته بودند . « 6 » بسر چون بر آنان گذشت تهديد كرد كه بنى حنيفه را گوشمالى سخت خواهد داد . امّا مجّاعة بن مراره پسر يكى رؤساى نامدار پيشين گفت : من با تو به نزد معاويه مىآيم تا درباره قومم با او مصالحه كنم . البتّه اين بعد از شهادت على عليه السّلام بود و بنى حنيفه آماده بودند كه با خليفه اموى بيعت كنند . امّا بسر مىخواست آنان را براى
هامش
( 1 ) همان ، ص 621 - 632 .
( 2 ) همان ، ص 633 [ * نيز رك : ابن ابى الحديد ، شرح ، ج 2 ، ص 17 ]
( 3 ) همان ، ص 624 ، 6363 ، 638 ، 640 [ * نيز رك : ابن ابى الحديد ، شرح ، ج 2 ، ص 16 ]
( 4 ) ابن ابى الحديد ، شرح ، ج 2 ، ص 16 .
( 5 ) بيوان ( ويراستار ) ، نقائض ، ص 717 ؛ اغانى ، ج 4 ، ص 132 .
( 6 ) نام قاسم بن وبره در جاى ديگرى نيامده است .