واقعه صفين اعتماد بيشترى كسب كرده بودند و از جانب مصر خاطرشان آسوده بود . با وجود اين تا اين زمان تجربه نشان داده بود كه هرگاه شاميان و عراقيان در نبردى سخت با هم روبرو شده بودند شاميان اولين كسانى بودند كه پا به فرار مىنهادند . اين عراقيان بودند كه چون پلنگى تيرخورده با برترى سياسى و عزمى راسخ با از سر گرفتن جنگ مىتوانستند اين بار كاملا به پيروزى نظامى دست يابند .
البته ، شيوه حكومت على عليه السّلام در زمان حيات خود او چندان مطلوب مردم كوفه نبود .
پيروان وفادارى كه در سالهاى آخر حكومت او پرورش يافته و معتقد بودند كه على عليه السّلام بهترين مسلمان بعد از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و تنها كسى است كه شايستگى حكومت بر مردم را دارد اقليت اندكى را تشكيل مىدادند . مردم شهر نسبت به او شديدا اختلاف نظر داشتند . آنچه سبب اتحاد آنان شده بود بىاعتمادى و مخالفت آنان با معاويه و طرفداران شامى او بود .
فريبكارى ، سوء رفتار و سركوبگريهاى امويان اقليت طرفدار على عليه السّلام را بتدريج تبديل به اكثريت كرد . در خاطره نسلهاى بعد على عليه السّلام به صورت امير المؤمنينى آرمانى جلوهگر شد . در مقابل ادعاى فريبكارانه امويان براى حكومت مشروع اسلامى و جانشينى خدا در زمين و با توجه به حكومت غدّار ، مستبد و تفرقهافكن اموى و مجازاتهاى انتقامجويانه آن ، مردم صداقت و اخلاص و انعطافناپذيرى على نسبت به حكومت اسلامى ، ثبات قدم او ، تساوى رفتار او نسبت به تمام پيروانش و گذشت و جوانمردى او نسبت به دشمنان شكستخوردهاش را مىستودند . آنان اكنون آماده بودند كه سختيهاى حكومت او ، و شدت عدالت او را در قضاوت كه سبب جدا شدن يارانش از او شده بود فراموش كنند و بزرگان خود را براى خوددارى از حمايت بىقيد و شرط على عليه السّلام سرزنش كنند . تندروترين يارانش به ستايش او پرداختند و او را در هالهاى از معصوميت و صفات فوق طبيعى قرار دادند . چنين نظرياتى در انديشه خود او راه نداشت زيرا او هر چند ، با توجيهاتى ، ادعا كرده بود كه بيش از هر كس از دعوت و سنّت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آگاه است و بعد از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله وفادارترين كسان نسبت به اسلام است امّا از خطاهاى انسانى خود كاملا آگاه بود و آن را مىپذيرفت و در جبران آن مىكوشيد و سرانجام همين صفات بود كه هم سبب سقوط حكومت او شد و هم او را به والاترين
جانشينى محمد ( ص ) ( فارسي ) — صفحة 424
مساهمون: ويلفرد مادلونگ
ص٤٢٤